جلسه ۶۸
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
عرض شد دو ملاک در مساله واجب مطلق و مشروط وجود دارد ملاک اول را گفتیم و دیگر نیازی به تکرارش نیست یا اگر به نحو اجمال هم تکرار کنیم یکی این که مولا در قیدی که برای واجب در نظر میگیرد آن قید قیدی باشد که جزو امور عادی است و مفروضالوجود و مفروضالوقوع است و به طور کلی مولا آن ملاک را با وجود این قید مفروق الوجود و مفروضالوجود میداند.
مثلا فرض کنید اموری برای صلاة ظهر ملاک است از جمله آن امور عبارت است از زوال شمس بر فرض که ما بگوییم زوال شمس ظرف نیست بلکه قید است چون بعضیها میگویند نه، لعل این که زوال شمس خودش قید باشد یعنی به عنوان جزءالعله باشد میگوییم اشکال ندارد ولی این قید قیدی است که مولا آن را مفروضالوجود میداند نه این که در عدم و در وجود او دچار شک و شبهه باشد اگر حاصل شد نماز واجب است اگر حاصل نشد نماز صبح واجب نیست اصلا به طور کلی همان طوری که بقاء خود مکلف را مفروق میداند همان طوری که فرض بکنید که انتباه مکلف را مفروق میداند مولا نمیآید بگوید که اگر بیدار بودی این حکم وجوب برای تو هست آن حکم وجوب به بیداری و این ها اصلا کار ندارد مثل این که مولا چه طور در این جا بیداری و غیربیداری را لحاظ نمیکند و بلکه در مورد بیداری هم الزام هست منتهی آن الزامی است که شخص غیرقادر است نسبت به این مساله و این قضیه در مورد مقدمات عقلیه میآید که مساله قدرت باشد.
مرحوم نائینی در بحث مقدمات عقلیه میفرمایند که در قضیه الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار اگرشخصی اختیاراً در اداء تکلیف مانعی برای وجوب ایجاد کرد یعد عاصیا ولکن تکلیف مولا در این جا منتفی میشود مولا نمیتواند در ظرف امتناع از اتیان تکلیف باز تکلیف را جعل کند یعنی تکلیفی دیگر نیست این ازابتدا آمده و جلوی خودش را گرفته و بعد موجب امتناع آن تکلیف در این جا شده این که الان موجب امتناع تکلیف شده و نمیتواند فرض بکنید برود مثل این آبی که الان در این جا واجب بود برایش که مصرف کند این آب را آمد ریخت یا این که حکم به رفتن فلان شهر را که مستلزم وجود مرکب است فرض کنید که این مرکب را رها کرد و الاغ یا اسب برای خودش رفت یا این که فرض کنید داد به یک نفر سوارش بشود برود و وقتی که رفت به مولا بگوید حالا مرکب ندارم و حالا که مرکب ندارم تکلیف ساقط است نخیر این که الان امتناع را به واسطه اختیار خودش آورده و با اختیار خودش باعث شده است که امتناع در تکلیف حاصل بشود این امتناع خودش موجب عصیان است یعنی موجب عصیان و عقاب است ولی با وجود این امتناع دیگر حکم مجدد از ناحیه مولا بر انجام او نمیآید یعنی حکم دیگر منتفی شده است چون این حکم در این جا لغو خواهد شد، این مساله مورد قبول نیست زیرا حکم وجوب به قوت خودش باقی است ولکن این شخص نمیتواند انجام بدهد به واسطه امتناع در این جا این عقاب متوجه او خواهد بود نه این که حکم منتفی است که مولا بگوید من دیگر از تو نمیخواهم مولا نمیگوید من از تو نمیخواهم میگوید تو الان عاصی هستی نمیگوید تو عاصی بودی و الان دیگر عاصی نیستی مسالهات پاک شده الان که افراد او را مذمت میکنند نه به خاطر یک عمل گذشتهای است که انجام داده و آن عمل گذشته بوده و تمام شد و رفت الان که ارتباطی به گذشته ندارد این که الان در این جا این مساله گریبانگیر او است و مولا او را مورد خطاب و عتاب قرار میدهد به خاطر این است که این قضیه وجود دارد الان این امر به صل ورفتن به آن بلد وجود دارد منتهی چون با اختیار خودش این موجب امتناع اداء تکلیف شده است این مساله الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار در اینجا میآید درست مثل کسی که مرکب دارد و مولا بگوید سافر الی هذا البلد این نمیرود دوباره ساعت بعد سافر الی هذا البلد نمیرود دوباره ساعت بعد سافر الی هذا البلد نمیرود این که مرتب نمیرود در کنارش مرکب است چه فرق میکند که مرکب را خودش دارد یعنی حکم واحد است و این استمرار حکم با اوست و این انجام نمیدهد به طوری که الان این شخص در یک چنین وضعیتی قرار دارد حکم عاصی برای این فرد بار میشود .

