جلسه ۶۷
3اشکالی که نسبت به این تعریف مرحوم نائینی بود و موارد نقضی که بر این تعریف وارد میشد خدمت رفقا عرض شد و مساله تمام شد و آن چه که ماحصل این مطالب در این مدت و نتیجهای که برای ما این باقی ماند و نتیجه بود این است که در تحقق واجب مطلق و مشروط دو قید را ماباید در نظر داشته باشیم با تحقق یکی از این دو قید واجب از اطلاق به مشروط متبدل خواهد شد و با عدم تحقق این ها واجب به اطلاقیت خودش باقی میماند:
شرط اول این که قید جزو قیود وشرایط متعارف متحقق الوصول نباشد برخلاف مرحوم نائینی که ایشان مثلا فرض بکنید در مورد زوال آن حصول زوال را خارج از اختیار مکلف میداند و او را معیار برای اشتراطیت وجود قلمداد میکنند اگر قیدی مانند وقت نه یک حادثه و مانندامور عادی روزمره فرض کنید مثل کاری که یک فرد میکند و هر روز انجام میدهد مثل نماز جماعت ائمه مساجد خب نمازجماعت برای امام مسجد از نان شب واجبتر است میگویند که اگر فرض کنید یک روز شخصی به مسجد نیامد تابوت ببرید در منزلش این حتما از دنیا رفته که در مسجد نتوانسته بیاید حالا اگر مولا امر بر مکلفی را متوقف بر حضور در مسجد کرد که اگر امام جماعت مسجد آمد فرض کنید شما این مطلب را بگویید خب آمدن امامجماعت به مسجد به مسائل وقتیه کار ندارد به نفس یک امر و حادثه خارجی کار دارد ولی چون یک مساله متعارفی است مولا عدم حضور امام جماعت را هیچ وقت در نظر نمیآورد توجه کنید بنای حکم مولا در القاء تکلیف بر وجود خارجی این امر است نه این که بنا بر احتمال عدم باشد به نحوی که اگر آمد شما این مطلب را بگو اگر نیامد نگو، نه، بنای بر آن القاء حکم جری حکم و مولا انبعاث طلب در نفس مولا به خود تحقق آن امر خارجی برمیگردد حالا در موقع زوال این امر قطعیالحصول است ولکن از ناحیه ما غیر قطعیالحصول است ما تا ظهر ممکن است بمیریم حادثهای پیش بیاید دیگر مولا این مردن ما را به حساب نمیآورد، زنده بودن این بنای بر اجرا و جری حکم است. هیچ وقت شده مولا به شما یک حکمی بکند و در آن حکم شما بگویید این امر شما مطلق نیست مشروط است؟ آقا برو از بازار این را بخر و بیاور مطلق است این که دیگر مشروط نیست بگویی خب ای مولا اگر من از اینجا حرکت کردم شاید تا بازار نرسیده عزرائیل جان مرا بگیرد پس این وجوب شما وجوب مشروط است وجوب مطلق نیست وجوب مشروط هم که شد انسان میتواند دنبال تحصیل مقدماتش هم نرود اشکال ندارد! او هم به جای این که حرف بزند یک سیلی در گوشش میزند و یک اردنگی و میگوید برو پی کارت و این مباحث را برای خودت بگذار!! وقتی که میگویم برو دیگر من نه مطلق میفهمم نه مشروط، این که مولا یکی در گوشت میزند مال چیست؟ مال آن ارتکاز ذهنی است که در کیفیت انبعاث طلب در نفس مولا جزو ملاکات منشئه و محققه و مبدئیه برای طلب آمدن عزرائیل نخوابیده زهاق روح و زهاق نفس در این جا نخوابیده بلکه آن چه که فقط در این جا هست یک طرف این معادله است که عبارت است از بقاء این شخص و قدرت بر اتیان تکلیف، فقط این در معادله و ملاکیت برای تحقق طلب قرار دارد بر اساس این معادله واین احتمال یک طرفه، گرچه عقلا احتمال طرف مقابل هم جایز است ولکن مولا احتمال طرف مقابل را به حساب نمیآورد و امر خود را بر آن اساس قرار نمیدهد و تکلیفی را که متوجه مخاطب میکند بر اساس احتمال طرف دیگر است.

