جلسه ۶۵
2در مطالبی که مربوط به مسائل فقهی است آنچه که در اینجا هست این است که وجوب اقدام بر مقدمه بر مبنای مرحوم نائینی قبل از تحقق خارجی ملاک است این موضوع را باید بررسی کرد که چه طور قبل از تحقق ملاک... اتفاقا عبارتی را که ایشان دارند این است ملاک وجوب نهتنها ملاک برای واجب چون گاهی از اوقات واجب مشروط به زمان خاص است یعنی تحقق واجب خود وجوب مشروط نیست خود وجوب مطلق است واجب فرض کنید اکرم زیدا لیلهالخمیس اکرام زید امر مطلق ولی این اکرام مقید به چیزی نیست مقید به آمدن زید و صاعقه و وقوع فلان حادثه نیست اکرام زید مطلق است ولکن این وجوب اکرام زمانش زمان لیلهالخمیس است خود این زمان شرط واجب است نه شرط وجوب ، وجوب ملاکش همان اکرام عالم است اکرم عالما اکرام عالم ملاک است، ملاکش اصلاح ذات البین و تحبیب قلوب است ملاکش فرض کنید ارائه یک مساله در انظار و محل مرآ و منظر اشخاص است، اکرام ملاکهای متفاوتی دارد ، ملاک برای وجوب اَمرٌ ولی زمان تحقق واجب اَمرٌ آخر مرحوم نائینی میفرماید حتی اگر شیئی ملاک برای وجوب باشد چه این که در مورد صلوات خمسه زمان را قید برای وجوب میدانند، آخر به عنوان جزء العله یکی از آن قربان کل تقی یکی از آن تنهی عن الفحشاء و المنکر وامثال ذلک یکی این وقت خاصی است که در این جا لحاظ شده حتی ایشان نسبت به این مساله تصریح دارند شما که نسبت به این مساله تصریح دارید که زمان در ملاکیت نفس وجوب دخالت دارد، از این نقطهنظر قبل از تحقق ملاک که هنوز حکمی نیست به چه دلیلی و به چه حکمی عقل حکم به وجوب اقدام بر مقدمه میکند به جهت حرمت تفویت مصلحت ملزمه در وقت وجوب؟ عقل در این جا به چه ملاکی میتواند؟ وقتی که هنوز علت در علت خودش تام نیست وقتی که هنوز این حکم در مقام تنجز، منجز نشده وقتی که هنوز مولا اقدام بر امر به مکلف نکرده وقتی که میگوید هنوز چیز نیامده معنایش این است که چی؟ معنایش این است که مولا امر نکرده خب ما که دیگر یک بام و دو هوا نداریم کوسه و ریش پهن، از یک طرف شما میگویید این وقت دخالت عِلّی دارد در ملاک از یک طرف میگویید که عدم اقدام بر مقدمات موجب تفویت مصلحت است خب ما نفهمیدیم این را قبول کنیم یا آن را؟ اگر در ملاک برای وجوب، دخالت علّی دارد به عنوان جزءالعله، پس قبل از تحقق این جزءالعله اصلا حکمی از جانب مولا تشریع نشده بر مکلف، به صرف گفتن أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِدُلُوكِ اَلشَّمْسِ إِلىٰ غَسَقِ اَللَّيْلِ وَ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ كٰانَ مَشْهُوداً ﴿الإسراء، 78﴾ که در این جا حکم تشریع نمیشود باید در این جا جزءالعله محقق بشود تا تحقق جزءالعله مکلف را ملزم کند به اقدام بر مقدمات، مثل ا ین که فرض کنید شما میدانید یا احتمال میدهید که احتمالا فردا مولا میخواهد چیزی به شما بگوید حالا شما وقتی که میخواهید صبح از منزل بیایید بیرون بلند میشوید میروید پیش مولا و میگویید آقا شما امری دارید؟ نه، راهتان را میکشید میروید خب بخواهد شما را میبیند آقا بایست فلان کار را دارم اگر نگویید وظیفه شما نیست که بروید پیشش و بگویید امروز امر دارید و یک چنین چیزی شنیدم نه، اگر بخواهد خودش میگوید شما را دارد میبیند ، مگر این که خود مولا قبلا بگوید من فردا با شما کار دارم دیگر نمیتوانید صبح در خانه را باز کنید و بزنید بیرون باید بایستی، گفته کار دارم کار را نگفته و شما هم نمیدانی کارش چیست، برو نان و سبزی بخر برو فلان نامه را به فلان کس بده برو پول را به او بده هیچ نگفته همینقدر به شما گفته که من فردا با شما کار دارم همین که میگوید من فردا با شما کار دارم پس بنابراین حکم از ناحیه مولا منجز است منتهی آن تکلیف غیرمنجز است مشخص نیست خب چه اشکال دارد میگوید من بر تو امری را الزام کردم چه امری؟ فعلا فضولی موقوف فردا به تو میگویم این که میگوید فردا میگویم یعنی نگذار در برو معنایش این است یک وقتی امشب میگوید فردا برو چه بکن یک وقتی نمیگوید، مولا خیلی مولاست یعنی دیگر هر کاری بخواهد میکند میگوید من فردا با شما کار دارم چه کاری داری فردا میگویم آقا میشود الان بگویید؟ برو بخواب بچه، این که میگوید باه تو کار دارم معنایش این است که فردا تو اختیار رفع این تکلیف را به واسطه اخراج از منزل نداری این را مولا میخواهد به تو بگوید گاهی اوقات قبلاً میگویند که آدم یک آمادگی داشته باشد حواسش جمع باشد و فلان و این حرفها، پس الان مولا امر را کرده و تمام شده و مأموربه چیست؟ من نمیدانم امر است و مأموربه نیست و این تخلف امر از مأموربه نیست تخلف امر از مأموربه تخلف امتناعی را که گفتند امتناع در نفس آمر است در نفس آمر بین امر و مأموربه تخلف نیست، ولی در خود آن تحقق خارجی مأموربه، امر انشاء امر نه، میگوید من امر میکنم به تو که باید یک کاری را که میگویم انجام بدهی کِی؟ یک ساعت دیگر آن کار چیست؟ یک ساعت دیگر میگویم پس این طرف باید همینطوری بماند، صبر کند، سلب مقدمات از خودش نکند، به اموری که موجب تفویت آن مأموربه است اقدام نکند هیچ کار نباید بکند و صاف بنشیند تا ببیند که این مولا در ساعت فلان به او چه امر میکند.

