اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۱

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - بررسی اخلال یا عدم اخلال شرط اختیاری در واجب مطلق (4) - 19-04-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۱

4
  • مي‌گويند يك دكتري بود اين مطب باز كرده بود و هنوز مشتري نداشت و كسي نمي‌آمد و از اين حرفها گاهي يكي مي‌آمد مثلا اين هم به خاطر اين كه بگويد من مشتري دارم شروع مي‌كرد با تلفن حرف زدن، دارد مثلا صحبت مي‌كند خب بعضي‌ها ديديد يك دكورهايی [درست مي كنند] خلاصه اين هم طبق معمول همه‌اش تلفن مي كرد و حالا تلفني در كار نبود بله خواهش مي كنم وقت كه نداريم و يك سه ماه ديگر تشريف بياوريد همين كه داشت مي‌گفت سه ماه ديگر و اين ها بيايد و الان فرصت نداريم و شلوغ است يك دفعه مسئول وصل تلفن در را باز كرد و آمد تو و اين هم داشت حرف مي‌زند گفت بله بفرمائيد گفت قربان آمده ام تلفنتان را وصل كنم!! تلفن نداشته همين طوري گوشي را برمي‌داشته مي‌گفته سه ماه ديگر چهار ماه ديگر!!

  • يك دفعه ما رفتيم يك جايي پيش دكتري اين لبمان را عمل كنيم البته الان هم باز هم مي‌خارد احساس مي‌كنم يك بخيه اينجا جا مانده حالا خوب است قيچي جا نگذاشته‌اند! بعضی از این ها قیچی را هم جا می‌گذارند شنيدم يك كيلو پنبه نمي‌دانم باند اين وسط جا مي‌گذارند ما رفتيم پيش يكي مي‌گوييم اين بخيه‌ها يكي آمده مي‌گويد چرا اين تو را بخيه نگذاشته بايد بخيه بگذاري حالا آمده بخيه گذاشته همه‌اش درد مي‌كند رفتيم پيش يكي مي‌گويد اشتباه كرده بايد بخيه‌ها را بكشيم بيرون گفتيم بابا مثل اين كه اختلاف براي ما نيست حالا آنها را كشيده بيرون يكي دوتا جا گذاشته مي‌بينم درد مي‌كند بايد برويم به يكي ديگر بگوييم در بياور ما رفتيم پيش او (اين ها همه دكور است ما هم دكور داريم اين ها هم دارند ما هم دكور داريم) خلاصه من نشستم و او دارد مثلا پرونده نگاه مي‌كند من شروع كردم يك مقدار حرف زدن و بعد ايستادم ديدم همين طور سرش هم بالا نمي‌كند من ايستادم و شروع كردم دفترچه‌ام را نگاه كردن يك مقدار نگاه كرد ديد اه او دارد پرونده را نگاه مي‌كند و من هم دفترچه ام را مي‌خوانم يك دفعه گفت چرا ادامه نمي‌دهيد گفتم شما داريد پرونده را مي‌خوانيد گفت گوشم با شماست گفتم مي‌خواهم چشتمان هم با من باشد و او ديگر راه آمد و ديگر بالانس شد و الان هم با هم يك نيم چه رفاقتي داريم، دكتر مشهوري است و در جراحي پلاستيك شهرت جهاني دارد ديگر رفيق شديم. اگر قرار بردكور است ما هم بلديم ما كه عمل نمي‌كنيم نه اين كه بلد نيستيم. همه جورش را ديده‌ايم ولي در دستگاه بابامان دكور نبود آن را مي‌دانيم كه فقط تنها جايي كه دكور و اين حرفها نبود پدرمان بود آن حسابش فرق مي‌كرد.