جلسه ۶۱
7پس بنابراين اين ميشود جزو قضاياي مفروض الوجود وقتي جزو آن ها شد اين طوري ميشود اين حكم براي انشاء گرچه الان از مولا صادر شده ولكن گويا مولا اين را در وقت زوال گفته نه الان، الان گفتنش فايدهاي ندارد فقط صرف اخبار است فقط مولا اين را ميگويد كه من ميگويم اگر در وقت زوال و زوال را درك كردي من هم اگر اين جا نبودم حكم را كردم و رفتم يادت باشد نگويي تو اين جا نيستي پس من هم اين كار را انجام نميدهم نه، من حكم وجوب را كردم منتهي اين حكم وجوب من منوط است به وقت زوال، وقت زوال حاصل شد حكم وجوب من تنجز پيدا ميكند وقت زوال حاصل نشد هزار سال هم گذشت حكم من تنجز پيدا نميكند اين كلام نائيني است نائيني ميفرمايد در امر غيراختياري مولا نميتواند حكم اطلاقي بكند چون حكم اطلاقي معنا ندارد هيچ وقت حكم نميشود كه مثلا به عنوان مطلق يجب عليك در حالتي كه آن نميتواند اين را انجام بدهد اين اشكال در اين جا هست.
مطلب بنده به اين مساله برميگردد كه داعي بر خود اختياري و غيراختياري بودن دليل براي مشروط بودن نيست اين غيراختياري و اختياري بودن از شرايط تحقيق فعل مكلفبه در خارج است به داعي منبعث در نفس مولا ربطي ندارد چون ممكن است كه اصلا مولا آن امر غيراختياري را جزء دواعي براي وجود مصلحت در نظر نگيرد چون ميداند بالاخره ظهر خواهد شد دليل ندارد كه من بگويم هرچه كه من در نظرم مربوط به چيز است در نظرم بياورم. فرض كنيد ميخواهم امر به وجوب اكرام كنم كه امشب زيد را اكرام بكند خيلي خب ما هزارويك مساله داريم كه هيچ كدام اين ها در اختيار مكلف نيست يكي از اين ها اين است كه يك دفعه الان اعلان تعطيل بكنند و تمام مغازهها در را ببندند. باز بودن مغازهها براي خريد آيا در اختيار مكلف است يا نه؟ نه در اختيار نيست اين يكي است ديگري اين است كه بلند شود برود مغازه، فروشنده بگويد آقا نميخواهم به تو بفروشم مغازه باز است اجناس هم وجود دارد وليكن ميگويد به تو نميفروشم به دومي برود ميگويد نميخواهم بفروشم سومي برود بگويد نميخواهم بفروشم ، برود به مولا بگويد ما هيچ چيز گيرمان نيامد ما هزارويك مساله داريم كه دراختيار مكلف نيست و از امور غيراختياريه است ولي در كدام يك از اين ها طلب در نفس مولا دخالت دارد؟ هيچ كدام، چرا؟ چون يك مسائل بسيط و عادي است خب معلوم است دكان ها باز هستند و فروشنده مال را ميفروشد و اين شخص هم ميرود و اين فرد كه الان راه ميرود مساله حيات و عزرائيل آيا آن هم در اختيار مكلف است مولا بگويد امشب اكرام بكن اين را عصر عزرائيل ميآيد جانش را ميگيرد عزرائيل هم در قدرت شماست آيا مولا كه در نفسش ميگويد كه اين طلب براي چيز پيدا ميشود اگر عزرائيل تا امشب جانت را نگرفت يك امشب مهلت داد آن موقع يجب عليك اكرام زيدا اصلا اين مطالب در نفس نميآيد چرا نميآيد؟ چون بسيط است مساله عادي است وقتي كه جَريِ قضاياي خارجيه بر روال تحقق وجود است لذا مولا كدام يك از مسائل را در نظر ميگيرد آن مسائلي را كه محتملالوجود است زوال شمس متيقن الوجود است چه طور ممكن است كه مولا امر متيقنالوجود را به عنوان علت وحيده براي داعي درنظر بگيرد؟ اين چه طور ممكن است؟ اين اصلا امكانش نيست پس آني را كه مولا در نظر ميگيرد اگر قرار باشد كه علت وحيده براي اين مكلف، وقت و حادثه باشد پس بنابراين ديگر نميتوان نسبت به آن حادثه انسان مكلف (حالا بقيهاش باشد براي بعد خسته شدم) مكلف ديگر نميتواند شما بگوييد كه قبل از آن بايد به مقدمات بپردازد چرا ميگوييد بايد به مقدمات بپردازد؟ جناب نائيني چه طور شما ميفرمائيد قبل از دخول وقت صلاة شما ميتوانيد اراقة ماء بكنيد با وجود اين كه علم داريد بعد از صلاة بدون اين ماء حاصل نميشود چرا قائل به حرمت هستند فقهاء؟ چرا ميگويند قبل از صلاة چون هنوز وجوب نيامده اگر علت وحيده براي وجوب صلاة فقط و فقط وقت باشد پس بنابراين در صورت عدم وجود آن وقت اصلا انشائي نشده حكمي اصلا انشاء نشده پس اراقه الماء ديگر چه اشكالي دارد؟ شما اراقه الماء ميكنيد بعد هم در وقت صلاة كه ميشود آب نداريد بلند ميشويد تيمم ميكنيد اين نكتهاي است كه گير كردند و من خيال ميكنم با توجه به مطالب باز نياز به صحبت دارد.

