جلسه ۶۱
6حالا صحبت ما اين است كه وقت زوال بالنسبه به صلاة ظهر هم همين طور است جناب نائيني؟ يعني وقتي شارع ميگويد يجب عليك صلاة الظهر در وقت الزوال آيا آن داعي براي طلب در نفس مولا نفس الوقت و الزوال است؟ به نحوي كه بوجود زوال تجب الصلاة و بعدم زوال باي نحو كان لا تجب؟ حالا خب فرض بكنيد يكي اصلا ميآيد يك آصف برخیایی پیدا میشود (اميرالمؤمنين عليه السلام كه ما اصلا نبايد بگوييم آن کجا بیاید؟ همان آصف و اين شاگرد ماگردها) يك آصفي پيدا بشود و خورشيد را بيايد همين طور نگه دارد وقتي خورشيد را نيم ساعت به ظهر نگه داشت علت براي اين مصلحت در اين جا حاصل نشده وقتي علت حاصل نشد خب لا تجب عليك الصلاة. آيا شارع و مولا بالنسبه به وجوب صلاة، علت براي وجود مصلحت را اين طور تصور ميكند؟ يا اين كه نه فقط تنها علت انحصار در وقت زوال ندارد اين همان نكتهاي است كه ازآن غفلت شده.
تلميذ: دیروز حضرتعالی این را فرمودید بعد دلیل را الصلاة لاتترک بحال فرمودید بدون این نصِ الصلاة لاتترک بحالٍ این قضیه که اگر زوال تحقق پیدا نکرد باز انشاء شارع نسبت به طلب صلاة هست؟
استاد: ببينيد اين قضيه و مساله تتمهاي دارد كه ميآيد صحبت در ايجاد تكليف و انشاء تكليف است اين انشاءِ تكليفي كه موقت به وقت است و وقت در اختيار نيست. انشاء تكليف ممكن است كه منوط به عده اي از مسائل باشد كه يكي از آن ها وقت است فعلا صحبت ما در وقت است والا ممكن است مسائل زيادي باشد كه خيلي از اين ها اختياري نباشند يا نسبت به بعضي مسائل باشد كه اختياري باشند فعلا صحبت ما نسبت به وقت است كه وقت از امور غيراختياريه است چون امر، امر غيراختياري است مرحوم نائيني ميفرمايد كه محال است شارع انشاء بكند و تكليفي را متوجه مكلف بكند كه شرط او در اختيار مكلف نيست وقتي در اختيار مكلف نيست ممتنع است ايجاد داعي و طلب در نفس مولا نسبت به امري كه مكلف غيرقادرٍ من اتيانه.

