جلسه ۶۱
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
نكته خیلی مهم ما اين جاست كه داعي در نفس مولا با تحقق آن لحاظ و شرط متولد ميشود، به وجود ميآيد وخلق ميشود و خود آن فعل فيحدنفسه هيچ مصلحتي را سواي وجود آن لحاظ خاص ندارد.
شما صلاة آيات را فرض كنيد، خود صلاة آيات فيحدنفسه مصلحت ندارد شما هزار تا صلاة آيات بخوانيد براي شما دو ريال هم ثواب نميدهند فايده ندارد صبح تا شب بنشينيد نماز آيات بخواني نماز آيات مترتب بر يك لحاظي است كه وجود آن لحاظ داعي را در نفس مولا متولد ميكند و اگر در نفس مولا آن لحاظ وجود نداشته باشد هيچ فرقي و تفاوتي ندارد شما بخوانيد يا نخوانيد يا هزارتا بخوانيد فايدهاي ندارد اين نكتهاي است كه از ذهن آقايان مغفولٌ عنه واقع شده است و لذا در موارد مختلف حكم به تناقض فرمودند چنان چه خود مرحوم نائيني اشكالي را كه وارد ميكند و اتفاقا مطلب را از مطالب بسيار صعبه و مشكله ميشمارد كه: درك اين مساله به عنوان واجب مطلق و واجب مشروط به چه كيفيتي خواهد بود.
اين نكتهاي است كه ازآن غفلت شده يعني اين كه ما بفهميم آيا علت براي انشاء حكم و تكليف در نفس مولا منحصر در آن خصوصيت است يا اين كه آن علت منحصر در آن خصوصيت نيست به نحوي كه وجودش و عدمش بالنسبه به مكلف يكسان باشد. اگر ما اين قيد را بياوريم تصوير اين مساله در نفس راحتتر و آسانتر ميشود كه مولا وقتي ميگويد صل صلاة الظهر عند الزوال آيا العله الوحيده لوجوب الصلاة تكون نفس الزوال بحيث اذا لا يتحقق الزوال لا تكون الصلاة واجبه مطلقا يا العله الوحيده لوجوب صلاة الايات تكون نفس الزلزال بحيث لا تکون الصلاة الایات واجبةً بدون الزلزال، بدون زلزال صلاة آيات به هيچ وجه وجوب ندارد.
مولا به دو نحو در نفس مصلحت مترتبه بر شرط و خصوصيت را ميكند و همين مطلب است كه مرحوم صاحب فصول را مضطر به دعواي وجه ثالثي از واجب مطلق و مشروط به اسم واجب معلق كرده و اين نكتهاي است كه از ديدگاه مرحوم نائيني و خيلي از مقررین غفلت شده و آمدند بر صاحب فصول اشكال كردند به نحوي كه اصلا واجب معلق را از محالات ميشمارند ميگويند اصلا امتناع دارد كه شارع امر به واجب معلق بكند با توجه به لحاظ مصالح به نحو اطلاق يا به نحو اشتراط. خب ديگر قسم سوم در اين جا معنا ندارد.

