جلسه ۶۰
6ولي در آن مثال اول مساله تفاوت ميكرد در آن جا خود زمان در نزد من دخالت داشته لذا قبل از فجر اگر بخواند نماز باطل است ايشان آمده اين مطلب را مطرح كرده گفته خيلي خب ما اين را قبول ميكنيم، يعني مستشكل اين مساله را مطرح ميكند كه بر فرض بگوييم كه غرض مولا به صلاة بعد از نيمساعت تعلق نگرفته به خود صلاة تعلق گرفته، منتهي آن شخص نميتوند تحصيل كند الا بعد از نيم ساعت خب ما ميگوييم آيا اين شخص وقتي كه الان امر به اوتعلق ميگيرد برو در مسجد كوفه نماز بخوان بايد برود براي تحصيل مقداتش يا نبايد برود؟ بايد راه برود اين نيم ساعت راه رفتن هم جزئش است وجوب مشی تا مسجد كوفه اين وجوبي است كه از آن صلاة به اين تعلق ميگيرد از وجوب صلاة سرايت ميكند به وجوب مقدمات رفع موانع وجوبش از وجوب صلاة سرايت ميكند به رفع موانع تحصيل مقدمات طهارت و امثال ذلك، اگر اين طور است، پس بنابراين اگر همين شخص قبل از اين كه طلوع فجر بشود بيرون مسجد كوفه بود، ميگويد صل صلاه الصبح عند طلوع الفجر في مسجد الكوفه پس اين ديگر نبايد كاري انجام بدهد چون هنوز واجب نيامده چه طور شما در صورت اول ميگويد نه واجب است مشي به مسجد كوفه را انجام بدهد و رفع موانع و تحصيل طهارت و امثال ذلك را بكند ولي در اينجا چي؟ پس در اين جا چون هنوز در آن طلب، غرض اصلي مولا حاصل نشده است پس بنابراين بايد بگوييم وقتي شخص نيمساعت مانده به اذان صبح (در حالي كه اين نيمساعت كار دارد تا به مسجد كوفه برسد) همان جا سرجايش بايستد و بگويد هنوز وجوبي در اين جا نيست اگر موقع طلوع فجر بشود خب بسيار خب ما حرفي نداريم وجوب در آن جا سرايت ميكند مشي به مسجد كوفه هم ميشود واجب ولي در اين جا كه هنوز وجوبي نيست پس من سرجايم ميايستم. پس بنابراين در اين جا اين امر مولا ميآيد و شما سرجايت ميايستي اين چه اشكالي دارد؟

