جلسه ۵۹
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
عرض شد كه مرحوم نائيني نظر مرحوم صاحب فصول را در واجب تعليقي قبول ندارند. مرحوم صاحب فصول نسبت به واجباتي كه متعلق به امر غيراختياري هستند مثل زمان، وقت و ظرف براي تكليف، قائل به واجب تعليقي هستند و بسيار حرف دقيق و قابل قبولي است. البته اين بر مبناي ما همين صرف تغيير اصطلاح است و واجب را از واجب مطلق بيرون نميآورد زيرا واجب تعليقي چيزي جز همان واجب مطلق نيست كه نسبت به امور غيراختياري مورد توجه قرار گرفته كه البته حالا يك توضيحي راجع به اين جهت خواهيم داد كه امور غيراختياري در چه بابي است.
مرحوم نائيني ميفرمايند دو دليل و برهان بر امتناع واجب تعليقي وجود دارد دليل اول بر امتناع واجب تعليقي نسبت به قضاياي حقيقيه بر مبناي خودشان كه آمر و منشائ آن موضوع يا قيد براي موضوع را مفروض الوجود تصور ميكند كه لو فرض تحقق هذا القيد لوجب عليك مثلا كذا كه در قضاياي حقيقيه در اين جا موضوع براي حكم و متعلق حكم مفروض الوجود است در قضاياي خارجيه بر مبناي مرحوم نائيني متعلق حكم عبارت است از موضوع خارجي يا علم به تحقق موضوع خارجي، هردو را گفتيم كه در اين تحقق موضوع كفايت ميكند گرچه موضوع خارجي وجود نداشته باشد ولي همينقدر كه آمر در مقام القاء تكليف خيال ميكند كه آن موضوع متعلق براي حكم است، زيد الان هست ميگويد اكرم زيدا گرچه زيد هم در خارج نباشد ايشان ميفرمايند در قضاياي حقيقيه كه موضوع مفروضالوجود است اين تصورش ممتنع است چون اولا اين عبارت است از تحصيل امر غيراختياري فرض كنيد شارع ميگويد كه صل عند زوال الشمس خب زوال شمس كه در اختيار مكلف نيست وقتي كه اين واجب بالنسبه به زوال شمس بشود مطلق، در واجب مطلق آن واجب تعلقش بر وجوب مقدمه سرايت ميكند، پس بنابراين زوال شمس هم بايد نسبت به تحصيل آن در تحت اراده مولا قرار بگيرد، چون عرض شد واجب مطلق آن واجبي است كه نسبت به مقدمات آن واجب، اطلاق دارد يعني مولا تحصيل آن مقدمه را شرط براي تعلق وجوب قرار نداده است بلكه خارج از آن اراده و انبعاث طلب در نفس مولا قرار گرفته مولا صلاه ظهر را به واسطه علت و دليلي واجب كرده بعد كسب طهارت مائيه و لباس و استقبال و امثال ذلك در تحت دايره طلب نيست آن ها يك مساله ديگري است كه وجوب نسبت به آن ها خواهي و نخواهي سرايت خواهد كرد، نه اين كه تحصيل آن ها شرط براي انبعاث طلب در نفس مولا باشد آن چه كه موجب انبعاث طلب است يك حقيقتي است كه ارتباطي به اين ندارد آن فرض بكنيد من باب مثال زوال شمس است كه موجب ايجاد يك مصلحت ملزمه است كه آن مصلحت ملزمه موجب تعلق حكم و انشاي وجوب ميشود ولي وقتي كه آن مصلحت ملزمه استقرار پيدا كرد آن گاه وجوب از اين مصلحت كه متعلق براي حكم صلاه است سرايت ميكند به مقدمات.

