جلسه ۵۹
9البته راجع به اين ها هم ايشان ميآيد ميگويد كه عقل ميگويد به خاطر تفويت واقع شما بايستي مقدمات را انجام بدهيد چون ايشان متوجه اين قضيه بوده كه حالا اشكال اين قضيه بعد خواهد آمد.
پس اين غيراختياري بودن نميتواند ملاك قرار بگيرد براي واجب مشروط بودن و واجب مطلق بودن زيرا غيراختياري بودن همان طوري كه عرض شد يك مسالهاي است كه آن مساله بايد ببينيم در انبعاث طلب مولا دخالت دارد يا ندارد؟ اين كه يك امري غيراختياري است خب اگر غيراختياري هست از جناب نائيني بايد سوال كرد آن چه كه موجب ميشود دغدغه شما را نسبت به وجوب مطلق ايجاد كند غيراختياري بودن قيد است يا عدم آن قيد؟ عدم موجب دغدغه است يا غيراختياري بودن؟ چون آن قيد منتفي است به امر منتفي و معدوم غرض و طلب مولا تعلق نميگيرد دقت كنيد ميبينيم به آن جنبه عدمي قيد مساله برميگردد چون قيد قيد منتفي و معدوم است به امر معدوم طلب تعلق نميگيرد و درست هم هست المعدوم لا يخبر و لا يخبر عنه، المعدوم لا يحكم عليه، المعدوم لا يكون شئ .
اشكال فني نسبت به اين قيد اين جاست آن نقضي را كار نداريم معدوميت قيد موجب عدم تعلق داعي مولاست نسبت به او يا اين كه غيراختياري بودن كدام يك از اين دو؟ اين غيراختياري بودن مسالهاي نيست يك چيزي در اختيار انسان باشد يا در اختيار انسان نباشد آن كه موجب نگراني مولا نيست، نسبت به آن قضيه چون غيراختياري نيست موجب ميشود كه مولا اين تكليف را نتواند فعلا متعلق به او بكند چون امر غيراختياري وجود خارجي ندارد كلام حكيم لغو مي شود كه تكليف تعلق بگيرد به يك مسالهاي كه آن مساله معدوم است چون آمدن زيد يك امر معدوم است خب الان كه نيست اگر زيد باشد مولا نميگويد كه اكرم زيدا ان جائك اگر زيد الان در اين صحن راه برود مولا ميگويد اكرم زيدا؟ خب دارد جلويت راه ميرود ديگر آن جنبه ايجاد بعث در نفس مولا الان حضور دارد حضور زيد است تازه نفس حضور هم نيست حضور شرط براي آن تحقق تكليف است والا آن مصلحتي كه متوقف بر اين است اكرامش باشد شهرتش باشد اصلاح ذاتالبين باشد آن چيزهايي كه متعلق بر اكرام است منتهي شرط عقلي و وجوبي، حضورش است خب مولا در لحاظي كه دارد ميكند و اين قيد را ميخواهد بياورد آن نكته را من ميخواهم آن بزنگاهي كه اين بزنگاه خيلي براي ما بعد لازم است كه آن باعث اين همه مسائل شده آن چه كه موجب شده مرحوم نائيني در اين جا اشتباه بكند و واجب مطلق را واجب مشروط بپندارد دغدغه ايشان و امثال ايشان است بر اين كه امر غيراختياري امر معدوم است و به امر معدوم هم بعث مولا تعلق نميگيرد صحبت در اين است كه ما اين دغدغه شما را متوجه هستيم و ميفهميم ولي صحبت در اين است كه نفس غيراختياري بودن ايجاب ميكند معدوميت قيد را؟ اختياري و غيراختياري بودن يك مطلب ديگر است ممكن است يك امري غيراختياري باشد ولي متحققالوصول باشد مولانا، آمدن روز قيامت آيا اين اختياري است يا غيراختياري ؟ غيراختياري ولي حالا چون غيراختياري است نميآيد؟ نه، روز قيامت محكوم است لذا شما ميبينيد در آيات قرآن تمام آيات يا اكثر آياتي كه مربوط به قيامت است همه با صيغه ماضي آمده اذا وقعت الواقعه نه اذا تقع الواقعه اذا وقعت الواقعه، اذا السماء انشقت همه اين ها چيست؟ با صيغه ماضي است لذا ميگويد از يك طرف اذا ميآورد كه براي مستقبل است از يك طرف فعل را ماضي ميآورد يعني اين امر مستقبل است ولي مستقبلي كه مو لاي درزش نميرود يقين نسبت به آن داريم اين نكتهء ادبي اين جاست اذ نميگويد اذ مال زمان گذشته است اينها را ما يادمان رفته شما كه بايد بدانيد اذا مال چي است؟ مال مستقبل است از يك طرف اذا ميگويد ميگويد الان نيست يعني چشمان شما الان نميبيند هست اگر چشم برزخيتان باز بشود الان اذا السماء انشقت را داريد ميبينيد اين طوري دارد به ما حالي ميكند اذا وقعت الواقعه الان هست شما نميبينيد لذا من مجبورم اذا بياورم براي شما وقع را بياورم براي خودم اذا السماء انفطرت اذا را براي شما بياورم كه نميبيني انفطرت را براي خودم بياورم براي خودم و آن هايي كه چشمشان باز شده و آن هايي كه از اين افق ماده عبور كرده اند و وحدت وجود را به ماده نسبت نميدهند براي آن هايي كه قضايا را از آن جنبه باطن خودش دارند مشاهده ميكنند من انفطرت را براي آن ها آوردم انشقت را براي آنها آوردم وقعت را براي آنها آوردم همه اين ها را براي آ نها ميآورم .

