اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۵۷

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - بررسی نظریه مرحوم نایینی در واجب مطلق و مشروط - 18-03-1430

نسخه عربی

جلسه ۵۷

3
  • بنده نماز ظهر یا عصر را خواهم خواند اگر بيدار باشم و خواب نباشم و عرض كنم که به اينترنت مشغول نباشم نماز ظهر و عصرم را خواهم خواند حالا اگر فرض كنيد بگوييم نه خدا گفته كه همين الان نماز ظهر برايت واجب است و بر عهده‌ات هست كه نماز بخواني لعلَّ تا ظهر من مُردم یا اين كه قبل از ظهر مشكلي و مساله‌اي پيش آمد من متنبه و متذكر نبودم هزارويك احتمال دارد اين تعهدي كه در وجود خودم احساس مي‌كنم مشروط و منوط است بر اين كه واجب براي من واجب شده باشد هنوز كه واجب نشده باشد، اين تعهد هم در اين جا معنا ندارد، اين كلام مرحوم نائيني است (حالا نسبت به اصل این قضيه عرض كردم كه چيزهايي هست).

  • اشكال اولي كه نسبت به اين مساله وارد است نقضاً اين است كه خب بفرمائيد شما نسبت به واجب مطلق چي مي‌فرمائيد؟ الان مولا بنده‌اش را امر مي‌كند براي انجام دادن اين كار در يك ساعت ديگر، كه آقا شما يك ساعت ديگر بايد فلان پيغام را به فلان كس برسانيد اين امر مولا الان نسبت به اين مخاطب امر فعلي هست؟ يا نه امر استقبالي است؟ اين كه الان مي‌گويد شما اين مطلب را يك ساعت ديگر بايد بروي به او بگويي الان نبايد بگويي الان بگويي فايده‌اي ندارد، نه بايد يك ساعت ديگر بگويي يعني يك ساعت ديگر شرايطي پيش مي‌آيد كه ‌آن موقع بايد گفته بشود الان اين امري كه مولا القاء مي‌كند و اين امر را مي‌گويد و مي‌رود و ديگر اين شخص مولا را نمي‌بيند اين امري كه مولا القاء مي‌كند نسبت به مولا اين واجب مشروط است يا مطلق؟ واجب مشروط يعني چه؟ يعني هيچ چيزي الان بر عهده‌اش نيست نه وجوب بر او تعلق گرفته نه واجبي الان وقتش شده و نه اقدامي نسبت به اين قضيه بايد بكند هيچ گونه تفاوتي و فرقي نسبت به ساير افراد ندارد بلكه يك ساعت ديگر كه مي‌شود يك دفعه وقت وجوب تعلق مي‌گيرد اين آيا معقول است؟ اصلا عُرفاً مي‌گوييم كاري به شرع نداريم عرف نسبت به اين واجب حكم واجب مشروط را مي‌كند يا واجب مطلق؟ خب واجب مطلق است وقت واجب يك ساعت ديگر دليلي نيست بر اين كه خود داعي براي وجوب كه از الان رقبۀ مكلف نسبت به اتيان اين امر مولا در يك ساعت ديگر مشغول است نسبت به اين قضيه اين مردم چه فكر مي‌كنند؟ به هر كي بگوييم مولا به من گفته يك ساعت ديگر اين را بگو اين چیست؟ يعني گردنش الان اين را گرفته به او مي‌رسد آقا بيا بلند شو برو تهران نه نه من نمي‌توانم بروم چرا؟ من يك ساعت ديگر بايد بروم فلان مطلب را بگوييم اين كه مي‌گويد من نمي‌توانم بروم مال چیه؟ چون الان در خودش اين را احساس مي‌كند اگر احساس نمي‌كرد بلند مي‌شد مي‌رفت هنوز وجوب تعلق نگرفته تا اين كه واجب بخواهد تعلق بگيرد من اين كه آوردم توضيح دادم بخاطر اين كه نزديك ترين مثال را بزنم حالا فکیف باللیلى الخمیس، لیلى الجمعه كه يك هفته فاصله است نه يك ساعت ديگر شما برو اين كار را انجام بده اين كه الان آن شخص اگر بخواهد در خانه‌اش هم برود زنش بگويد اين كار را بكن بگويد مولا گفته، پس هيچي زن آدم هم كه هيچي نمي‌فهمد اين را بفهمد در اين حد اين دليل بر چیست؟ دليل بر وضوح مساله است كه اين قدر قضيه واضح است مي‌گويد نه، نه، نمي‌شود بروی نمي‌شود اين كار را بكني نمي‌شود دست به كار ديگر بزني چرا؟ چون يك ساعت ديگر مي‌رسد الان شده چهل دقيقه بيست‌دقيقه‌اش مانده الان شد نيم ساعت ديگر نيم ساعت رفته اين چيست؟ يك فهم عرفي است عرف اين طور مي‌فهمد در حالي كه وقت در اختيار نيست من شايد تا يك ساعت ديگر مُردم یا مريض شدم يا فلج شدم افتادم نتوانستم وقت در اختيار من نيست چون وقت در اختيار من نيست پس بايد بگوييم واجب مشروط است در حالي كه همه مي‌گويند واجب مطلق است كسي نگفته يعني كسي نمي‌تواند بگويد كه اين واجب مشروط است و بنابراين بايد مكلف نسبت به اين قضيه بي‌تفاوت باشد امکان ندارد در حالي كه وقت جزو امور غيراختياري است فكيف به اين كه بگوييم ليله‌الجمعه اين افراد را اکرام بکن اُوه يك هفته فاصله خب اين يك هفته كه تا آن موقع فاصله دارد جناب نائيني با آن مُخ اصولي كه حضرت عالي داريد بيننا و بين‌اللَه در طول اين يك هفته اين شخص نسبت به امر مولا چه تصوري دارد؟ آيا تصورش اين است كه اصلا مولا كأن ‌لم يكن در اين جا امري القاء كرده و واجب واجب مشروط است و عند حضور الوقت كه ليله الجمعه است در آن موقع اين امر تنجز پيدا مي‌كند يا نه؟ مِن اول وقت الخطاب و المشافهه اين مكلف نسبت به امر مولا در خودش احساس تعهد مي‌كند اين احساس تعهد از كجا آ‌مده؟ از وجوب، وجوب نباشد چه احساس تعهدي است؟ ما كه غير از وجوب چيزي نداريم ما در اين جا يا وجوب داريم يا واجب، شما فرموديد وجوب شرايطي كه در اختيار مكلف نيست كه از جمله آن شرايط زمان است اين فوق دائره الطلب است يعني طلب مولا مشروط به آن چيزي كه در دايره طلب است نسبت به او تعلق مي‌گيرد نه نسبت به آنچه كه در درون دايره طلب است و مي‌تواند مولا او را القاء بكند، وقت از جمله شرايطي است كه فوق دايره طلب است وقتي كه آن شرط حاصل شد اين امري كه فوق دايره الطلب است مي‌آيد تحت درون دائره طلب تا حالا فوق بود طلب نسبت به او كالعدم بود الان آن كه در فوق دائره طلب است ليله‌الخميس كه شد آمد در تحت دائره طلب، تازه آن موقع وجوب تعلق مي‌گيرد پس بنابراين اين در اين مدت كاري نمي‌تواند بكند چه كار كند عادي است يعني در اين جا به او ذمه‌ تعلق نمي‌گيرد وقتي كه تعلق نگرفت خب نگرفت پس نسبت به كارها و مقدمات هم اقدام نكند وجوب مقدمه از قبل وجوب ذي‌المقدمه است، وقتي شما وجوب ذي‌المقدمه را القاء كرديد مقدمه از كجا واجب بشود؟ آن از آنجا القاء‌خواهد شد پس نبايد اقدام بكند، نبايد دنبال گوجه‌فرنگي و بادمجان و سبزي و اين ها برود نبايد دنبال ميوه و گوشت برود هيچ چيز را نبايد دست بزند و بعد بگويد ليله‌الخميس كه شد آن موقع همه اين چيزها واجب خواهد شد آن موقع تازه موقع اكرام است آن موقع بادمجان و گوجه‌فرنگي و گوشت به درد نمي‌خورد بايد غذا حاضر شده باشد بيايد براي شما بحث بكند جناب مولا می‌گويد خورشتت كو، ‌پلويت كو، مي‌گويد بنده طبق فتواي مرحوم نائيني چون شرط غيراضطراري را كه زمان است فوق دائره الطلب مي‌دانم و از آن جايي كه وجوب مقدمه از ناحيه وجوب ذي‌المقدمه نشأت مي‌گيرد لذا تا ليله الجمعه هيچ گونه مسوليتي نسبت به اكرام در تو احساس نكردم و همين طور نشستم و لنگم را هم انداختم روی لنگم و گفتم بر پدر هر مهمان و فلاني كه مي‌خواهد بيايد و هيچ گونه نسبت به اين تعهد ندارم، مي‌گويند پاشو بيا بيرون يك مقدار در اين بيمارستان امين‌آباد، مستشفاي رواني‌ها، چندتا قرص بخور و اين نائيني را هم كنار بگذار، آنها كه گفتند خودشان عمل نمي‌كردند، خودشان اين حرفها را زدند ولي يك طوري درست مي‌كردند راست و ريست مي‌كردند، تفویت واقع مي‌فرمودند، به خاطر تفویت واقع بايد به آنها قيام كند وقتي وجوبي نيست تفویت يعني چه، چرا با الفاظ بازي مي‌كنيم شما شرط را فوق دائره الطلب مي‌دانيد وقتي شرط فوق دائره طلب شد پس هنوز واقعي وجود ندارد مثل اين كه فرض بكنيد مولا به مکلف بگويد من هفته ديگر مي‌خواهم به شما امري بکنم به من چه، چه بگويد چه نگويد اگر در نيتش باشد كه هفته ديگر يك امر بكند از الان ديگر بايد اين تنم بلرزد كه مولا مي‌خواهد هفته ديگر يك امر به من بكند نه، مي‌خواهي بگويي يا نگو حرف زيادي زدي به حال من تفاوت ندارد چون هفته ديگر مي‌خواهي امر كني آن وقت فردا مي‌آيد مي‌گويد من از حرفم منصرف شدم نه به حرف ديروزت توجه كرديم نه به حرف امروزت،‌ آن مولايي كه صبح يك جور امر كند و فردا يك جور به درد كوزه مي‌خورد، هيچ تفاوت نيست، واقعي وجود ندارد كه بخواهيد در اين جا وجوب اقدام به مقدمه را به گردن تفویت واقع بياندازيد.