جلسه ۵۶
5مثلا از الان بيايد تمام آنچه که اگر شما سیصدسال ديگر هم عمر كردي در ماه رمضان سال سيصد و یکم ديگر برایت واجب است اصلا شما چهارصدسال عمر كردي آمد و من عمر كردم الان عمرها ديگر شصت يا هفتاد سال است خيلي خوب قضيه مفروض الوجود اگر در صدوسيسالگي برایت استطاعت پيدا شد آن موقع واجب است كه حج بروي از الان گفتن ندارد اگر من به صدوسيسال رسيدم و استطاعت هم پيدا كردم همان موقع حكم مولا فعليت پيدا ميكند الان چرا به من ميگوئی ميخواهي باهام زياد حرف بزني؟ بيا حرفهاي بهتر بزن چرا تكليف و فلان ميگويي اين قدر حرفهاي خوب داريم حرفهاي عالي و خوب قٰالَ هِيَ عَصٰايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْهٰا وَ أَهُشُّ بِهٰا عَلىٰ غَنَمِي وَ لِيَ فِيهٰا مَآرِبُ أُخْرىٰ ﴿طه، 18﴾ لابد مفهومش غنم بنی اسرائیل بودند أَهُشُّ بِهٰا عَلىٰ غَنَمِي وَ لِيَ فِيهٰا مَآرِبُ أُخْرىٰ هر كي هم بيايد با اين چنان ميزنم به سرش كه مغزش در دهانش بيايد وَ لِيَ فِيهٰا مَآرِبُ أُخْرىٰ خب حالا هر وقتي كه حرف خوب است بيا بنشینیم حرفها و چيزهاي خوب بزنيم حالا هنوز طرف نيامده پيش آمدم يك دفعه درد دلش شروع ميشود بابا اين قدر حرفها و مسائل خوب داريم چرا آدم حرف هاي زياد بزند؟
حالا مولا بيايد تكليفي را كه معلوم نيست من فردا زنده ، مرده، اصلا من تا فردا زنده هستم صلاﮤ ظهر فردا از الان برايت واجب است هر وقتي كه فردا من زنده بودم و نمُردم، آجر به كلهام نخورد با هونگ زنم به كلهام نزد (كه يا بايد گوجه فرنگي و يا كدو و بادمجان یا گوشت بخري والا با اين هَوَنگ چنان در سرت ميزنم كه فرض كنيد هم آبت بشود و هم نانت) هر وقت هونگ در كلهام نخورد و ما زنده بوديم بسيار خوب آن موقع خدا ميگويد بلند شو نماز بخوان نماز عصر هم خواندي موقع مغرب كه شد زنده بودي همان موقع حكم مغرب ميآيد موقع عشا همين طور يكي يكي از الان چرا؟ آيا اين لغو نيست؟

