اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۵۵

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - قضایای حقیقیه و خارجیه نزد مرحوم نایینی (11) - 11-03-1430

نسخه عربی

جلسه ۵۵

1
  • أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم

  • صحبت در مقدمات واجب مطلق و مشروط در كلام محقق نائيني بود عرض شد كه مرحوم نائيني اصل را در قضاياي حقيقيه و خارجيه، بر وجود علمي موضوع در قضاياي خارجيه و وجود فرضي موضوع در قضاياي حقيقيه گذاشتند و بر اين اساس مطالب خودشان را بار كردند، كه بطلان اين مطلب و نظريه خدمت رفقا عرض شد.

  • بر اساس آن مقدماتي كه ايشان ترتيب دادند صحبت به اين جا رسيد كه موضوع در قضاياي حقيقيه (نه در قضاياي خارجيه كه به عنوان فرض وجود در اين جا لحاظ شده) ممكن است كه مقيد شود به قيودِ غيراختياري، البته آن قيود يا در خود نفس وجوب دخالت دارد و ملاك براي اصل وجوب است كه تعبير به واجب مشروط مي‌شود يا اين كه خود زيد دخالت در مصلحت واجب دارد نه در مصلحت خود وجوب، خود وجوب به حالش محفوظ است، فرض كنيد مولا به عبد مي‌گويد بايد فلاني را اكرام كني، ا كرام يك مساله‌اي است كه وجوب زمانش هم مشخص است منتهي اكرام بايد به اين نحو باشد فلان غذا را شما بايد براي اين اكرام درنظر بگيريد غذا دخالت در اصل وجوب ندارد دخالت در ملاك براي اصل خود وجوب نيست، بلكه مصلحت براي واجب است .

  • مرحوم آقا مي‌فرمودند يك وقتي ما آقاي شاهرودي را دعوت كرده بودیم منزل (با آقاي شاهرودي ارتباط و رفت و آمد داشتند، با مرحوم آقاي سيدمحمود شاهرودي) و اتفاقا منزل ايشان هم درختي داشت من يادم نمي‌آيد چون هنوز مثل الان به تنبه نرسيده بوديم كه ايشان از نجف مراجعت كردند والده ما مي‌گفت در آن جا يك درخت سدري بود و مرحوم آقاي شاهرودي كه خواسته بودند بيايند گفته بودند آقاسيدمحمدحسين مي‌آيم به شرط اين كه يك غذاي كله جوش درست كني، مي‌گفتند: پدرت هم خيال كرد ايشان مي‌خواهد سهل بگذرد و خلاصه ما يك غذاي مفصلي درست كرده بوديم ايشان آمده بودند در ايوان نشسته بودند (شايد بعد از درس) اين درخت سدر را هم آب داده بودند و خيس كرده بودند و يك هواي خوبي و آقاي شاهرودي مي‌گفت: ببین آقاي سيدمحمدحسين همين جا، اين درخت سدر بهشت چه صفايي دارد، شما براي ما در اين جا فراهم كردي و خيلي سرخوش بودند وقتي شام آورديم گفتند: آقا محمد حسین كله جوشت كو؟ من جدی به تو گفتم شوخي نكردم، من از باب تواضع نگفتم، گفتم ما خيال كرديم شما مي‌خواهيد مثلاً سهل بگذرد و زحمت نباشد، گفتند نه من آن را بيشتر از همه دوست دارم، گفتم حالا اين را بخوريد شب دیگر، جمعه بعد، يك شب ديگر از آن که دوست دارید...