اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۵۵

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - قضایای حقیقیه و خارجیه نزد مرحوم نایینی (11) - 11-03-1430

نسخه عربی

جلسه ۵۵

4
  • اين جاست كه اين فتواهاي شكمي ‌[داده مي شود] اصلا بدون توجه به اين مساله كه وقتي مولا در مقام انشاء يك موضوعي را با قيود درنظرمي‌گيرد يك مجتهد بايد بفهمد كه اين قيد آيا قيد احترازي است يا نه يك قيد مسامحي و يك توضيح و اين هاست و كيفيت دخالت آن قيد و شرط به لحاظ دخالت در اصل وجوب يا در واجب را هم بايد تشخيص بدهد كه اين قيد و شرط دخالت در اصل وجوب دارد يا واجب.

  • مرحوم نائيني مي‌فرمايد نسبت به قيود غيراختياريه خب مسلم است كه فوق دائره‌الوجوب، شارع آن را لحاظ مي‌كند و شارع نمي‌تواند در تحت دائره تكليف قيود غيراختياريه را ملاحظه بكند، مثل وقت یا استطاعت نسبت به حج يا زمان نسبت به صوم و امثال ذلك، زيرا قيد غيراختياري از نظر ماهيت و هويت طبعي خودش نمي‌تواند در اختيار مكلف باشد پس چگونه ممكن است كه شارع يك قضيه حقيقيه را كه موضوع را مفروض‌الوجود در نظر گرفته است مترتب كند به اطلاقيت به يك قيدي كه حصول آن قيد اصلا در اختيار مكلف نيست!؟ اصلا معقول است؟ معقول نيست.

  • پس بنابراين به اين لحاظ( البته من خيلي سريع اين ها را مي‌گوييم بدون توضيح توضيح داده شده ديگر نيازي نيست ما خيلي رد نشويم يعني مطالبي كه مي‌گوييم مال پنج يا شش صفحه تقريرات مرحوم نائيني است نيازي به توضيح در اين جا ديگر نمي‌بينم) پس اين قيدي را كه الان شارع در اين جا آورده است و براي اين موضوع قرار داده چون قيد غيراختياري است اين برمي‌گردد به واجب مشروط و شرط براي اصل وجوب، فرض كنيد مثل زوال نسبت به ظهر يا صلاه ظهر يا وقت شهر رمضان نسبت به صوم شهر رمضان يا فرض كنيد استطاعت بالنسبه به حج كه اين ها همه‌اش شروط غيراختياريه است استطاعت در اختيار انسان نيست شخص كه نمي‌تواند برود خانه مردم را بزند تا اين كه استطاعت پيدا بكند يا حاصل مي‌شود برايش يا نمي‌شود حاصل نشد كه نشد، شد هم كه شد اين مساله به اين كيفيت در كلام مرحوم نائيني مطرح شد و عرض شد اشكالي كه بر اين مساله وارد است در مباحثي كه قبل از مطالب مرحوم نائيني مطرح شد كه آن قيد یا شرط غيراختياري (كه دخالت در اصل وجوب دارد) در جايي است كه شارع آن وجوب را از نظر داعي نفساني معلول براي تحقق شرط نداند، يعني وجوب از نظر انبعاث طلب در نفس مولا به نحوي باشد كه بدون آن شرط اصلا داعی و طلبي در نفس مولا منبعث نشود فرض كنيد مثل چي؟ مثل صلاه آيات نسبت به شرط تحققش كه وقوع حوادث از زلزال و صواعق و كسوف و خسوف وصوت مهیب و امثالهم است يا مثلا وجوب قصر به نسبت سفر خب فرض كنيد كسي صدسال به سفر نرود قصر برايش واجب نيست وجوب اتمام بالنسبه به حضر كسي در سفر باشد بر او تمام نيست مگر اين كه از حدّ معتاد خارج بشود و بعد كثيرالسفر پيدا بكند آن ملحق به حضر خواهد شد لذا در قضيه سفر و درحضر شارع انسان را مكلف به سفر يا حضر نكرده بالنسبه به خود صلاه ممكن است انسان بالنسبه به يك مصلحتي سفر برايش ضرورت پيدا كند مي‌خواهد شخصي را انقاذ كند یا براي تداوي برود جايي سفر برايش واجب است ولكن بالنسبه به خود صلاه كه شارع براي قصر در صلاه مكلف را ملزم به اتيان سفر كند شارع چنين الزامي نكرده. يا براي اتمام نفس صلاه نه براي امور ديگر شارع مكلف را ملزم به اسكان و بقاء در وطن بكند كه چنين چيزي ما نداريم چرا؟ چون قصر و اتمام صلاه دو تكليفي است كه معلول تحقق موضوع خودشان هستند موضوعشان محقق شد ، شد نشد، نشد قصر در صلاه، در سفر است بنده نمي‌خواهم سفر بروم تا آخر عمرم اين واجب و ان كنتم مریضاً او علی سفرفعده من ایام اخر مال صوم است راجع به قصر یرید اللَه بکم الیسر ولا یرید بکم العسر بنده تا آخر عمرم به اين آ‌يه قرآن نمي‌خواهم عمل كنم شارع مي‌گويد اشكال ندارد من تا آخر عمرم نمي‌خواهم سفر بروم مي‌خواهم در قم بمانم مي‌گوييد براي جنابعالی از محالات است حالا كسان ديگر بخواهند من نمي‌خواهم به اين اصلا عمل بكنم اين را دیگران هم به ما مي‌گويند از ما بهتر چند روز می گذرد جایی نمی خواهی بروی، چيزي ، هوس، جايي سفري بابا خودمان هم نخواهيم شما ما را چشم مي‌زنيد بالاخره از چشم شما هم كه شده هفته ديگر مجبورم بروم چشم مي‌زنيد نمي‌گذاريد آرام باشيم حالا يك كسي مي‌گويد بنده تا آخر عمرم صدسال است از قم بيرون نمي‌روم گفتم ديروز يكي زيارت امام رضا عليه السلام نمي‌رفت و مي‌گفت ولي حي كه نمي‌رود به ولي ميت سر بزند گفتم آن يابو آن آقا يابو مثل اين كه يك مقدار مطلب برایش مشتبه شده نمي‌خواهد نخواهد اشكال ندارد يك كسي تا آخر عمر نماز قصر نمي‌خواند نه گناه كرده هيچ كاري انجام نداده يك كسي هم نه اصلا بلند مي‌شود بنده نه براي مداوا مي‌خواهم بروم جايي نه اين كه براي رفع يك مساله معضله اصلا امروز كه روز سه‌شنبه است يا دوشنبه بنده دِنگم گرفته براي اين كه نمازم را قصر بخوانم بروم سفر، شارع مي‌گويد برو خود همين، نه براي چيز ديگري براي اين كه نماز ظهر و عصر امروزم را قصر بخوانم مي‌روم چهارفرسخي قم نماز را قصر مي‌خوانم و برمي‌گردم قم، اين درست است و هيچ اشكالي ندارد البته يك مقدار مي‌گويند كم داريد!! ولي از نظر شارع كتك و مُتكي در كار نيست. خب الان در اين جا شرط براي قصر محقق شده و من هم رفتم مسافرت اصلا مسافرت رفتم به خاطر اين ، به خاطر اين كه زورم كه به خدا نمي‌رسد اين طوري كم مي‌گذارم چهارركعت از نمازش كم مي‌گذارم گفت خدايا نذرم را بده تا سه روز برايت روزه بگيرم گفت حالا كه نمي‌دهي آن سه روز را كه نمي‌گيرم هيچ، سه روز از نوزده وبیست ویکم و بيست و سوم را هم مي‌خورم من حواسم جمع است حالا كه قضيه اين است آن بهترين روزهاي ماه رمضان را مي‌خورم كه ديگر حواست جمع باشد كه ما هرچه مي‌گوييم انجام بدهي.