جلسه ۵۳
5مثلا فرض كنيد من باب مثال يك مطلبي را اطلاع پيدا ميكنيد كه امام عليهالسلام در مورد فلان مال اين مطلب را فرمودند اما مقدارش تعيين نشده راوي يادش رفت بگويد يا گفته كه من نميدانم چقدر بوده امام عليهالسلام فرموده باید براي اين مال زكات یا خمس داده بشود یا اين مقدار بايد به فقرا صدقه داده شود، يا فرموده اگر اين كار را انجام بدهي كفارهاش اين مقدار است ولكن ميزانش را من فراموش كردم و نتوانستم بگويم در اين جا نميتوانيم بگوييم چون راوي بيان نكرده ما هيچ كاره هستيم، بلكه مكلف آن ميزان احتياطي را كه احساس ميكند در مقام احتياط انشاءاللَه رفع تكليف شده باید انجام بدهد چون حكم الزامي بر مساله به گوش مكلف رسيده، خصوصياتش نرسيده كه چه خصوصيتي دارد مقدارش چيست و امثال ذلك اين فرق ميكند تا اين كه اصلا بطور كلي خود حكم الزامي هم به مكلف نرسيده باشد و اين مساله در مقام فقدان نص و اجمال نص و تعارض نص كه مرحوم شيخ و خود مرحوم آخوند تقسيم كردند ، آن جاها اين قضيه بدرد ميخورد و اين كه آمدند در بسياري از موارد احتياط را كنار گذاشتند وبه واسطه همين قضيه قائل به برائت شدند همان طوري كه قبلا عرض كرديم محل احتياط است و جاي برائت در آن موارد نيست مگر در آن جايي كه اصل مساله به نحو اجمال باشد و انسان بطور كلي اصلا نداند كه قضيه چيست، مساله مشکوک باشد خب آن جا طبعا تكليفي هم بر انسان مترتب نميشود .اما اين كه بخواهد حتي با وجود علم اجمالي بواسطه اجمال، قائل به قواعد احتياط و توقف شود و حكم را كنار بگذارد، اين جا جاي آن مسائل نخواهد بود.
پس بنابراين انشائي را كه مولا ميخواهد بكند ابتداء آن حكم منشاء را كه عبارت است از وجوب يا استحباب يا كراهت يا حرمت در هرحال جنبه فعلي دارد چه آن حكم فعلي باشد يا استقبالي وقتي كه مولا ميگويد اضرب زيدا همين الان بزن ما بايد بدانيم كه منشاء در نفس مولا عليكلحال وجودش وجود فعلي است و بين انشاء و منشأ تفاوتي نيست.

