جلسه ۵۳
4ولكن در همان جا اگر نظر رفقا باشد ما عرض كرديم كه آن جا كه قاعده عقاب بلابيان است ، منظور از بيان، بيان لفظي پاي تختهاي نيست، بلكه مقام عقاب بلا ادراك و علم مكلف است، نسبت به تكليف چه مولا پاي تخته تكليف را نوشته باشد يا اين كه به يك نفر گفته باشد كه برو به اين بگو و شما شنيدي كه ميگويد برو بگو و آن شخص يادش برود كه به شما بگويد آيا ميتوانيد بگوييد چون مولا به او گفته برو بگو و آن نيامده به من بگويد مقام بلاغ در اين جا محقق نشده است؟
مقام بلاغ محقق شده، گوش شما شنيد كه مولا به آن شخص می گوید به زید بگو فلان كار را انجام بده يا اين كه بايد زيد برود فلان كار را انجام بدهد، شنيدي كه به او اين حرف را می زند بدون اين كه مطلب به گوش شما برسد به شما بگويد از يك راهي به اين اراده مولا (نه اراده احتمالي و اشتراطي و تعلیقی به اراده جدي مولا بر اتيان يك مساله) علم پيدا كردي و هو بلاغٌ، اين بلاغ است پس بلاغ چيست؟ مگر حتما بايستي بلاغ را در بلندگو بگويند و توي مدرسه فيضيه بپيچد؟ مگر بايد از راديو و تلويزيون گفته بشود (البته صدا و سيما تلويزيون اشتباه است) يا اين كه بايستي در روزنامهها و اين چيزها گفته بشود همين كه علم پيدا ميشود مساله تمام است.
پس بنابراين قاعدة عُقَلا كه ميفرمايند قبح عقاب بلابيان، نه منظور بيان بعنوان ابراز به اين كيفيت متعارف است، بلكه بيان يعني روشن شدن، حالا اين روشن شدن مساله يا بواسطه علم تفصيلي است يا علم اجمالي در مقام تعارض نصين علم اجمالي که يكي از اين دوتا بوده يا در مقام فقدان نص، اگر شما علم پيدا كنيد بر اين كه قطعاً حكم الزامي بر اين قضيه بوده ولي الان اين مساله منتفي است نميدانيد كه اين مساله چيست؟

