اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۵۲

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - قضایای حقیقیه و خارجیه نزد مرحوم نایینی (8) - 05-02-1430

نسخه عربی

جلسه ۵۲

5
  • جواب اين است كه در قضيه حقيقيه هم آن موضوع فعليت دارد نه تنها در قضيه خارجيه، بنابر مبناي شما كه مي‌گوييد موضوع معلوم بالذات مولا فعليت دارد در قضيه حقيقيه هم آن موضوع الان فعليت دارد منتهي فعليت خارجي نيست فعليت اعتباري است ما بايد در مقام جعل بين موضوع مجعول در نزد مولا كه حكم برآن مترتب مي‌شود با موضوع خارجي كه موجب تنجز حكم است فرق بگذاريم.

  • يك وقت مولا خود موضوع خارجي را مصحح براي حكم مي‌داند كه اصلا در اين جا حكم كردن باطل است چطور مولا حكم مي‌كند اكرام زيدي كه هنوز به دنيا نيامده است اگر زيد بدنيا آمد سرپرستي او را تو به عهده بگير اين كه حكم مي‌كند از الان اين حالت و اين جنبه را در مخاطب ايجاد می کند حكم يعني ايجاد جنبه وتعهد و مسئوليت ، انشاء فقط همين مساله ايجاد است ايجاد مسئوليت، تعهد،‌ ربط با يك موضوع خارجي اين ايجاد توسط چه کسي حاصل مي‌شود؟ توسط مولا حاصل مي‌شود، چگونه ممكن است ايجاد تعلق بگيرد به يك موضوعي كه در خارج نيست؟ موضوعي كه در خارج نيست مگر معدوم نيست مگر بر معدوم شما مي‌توانيد حكم كنيد؟ مگر عدم مي‌تواند موضوع قرار بگيرد؟ مگر از عدم شما مي‌توانيد خبر بدهيد؟ لا يَخبر ولا يُخبر عنه، نه خودش خبر مي‌تواند قرار بگيرد نه مي‌تواند مُخبر عنه واقع بشود، نه مبتدا نه خبر،‌عدم عدم است ديگر حالا اين عدم ده ميليون سال بعد باشد يا عدم يك ساعت بعد باشد هردو عدم است وقتي ما الان در ساعت نُه هستيم ساعت دَه براي ما عدم است يك كسي كه از اين در وارد بشود او را اكرامش كن، هنوز كه نيامده.

  • پس بنابراين موضوعي كه مصحح حكم شارع است موضوعِ تكوينيِ خارجيِ غيرمحقق الوقوع نيست، موضوع خارجي محقق الوقوع باعث تنجز تكليف است نه باعث نفس فعليت تكليف، تنجز تكليف به واسطه چيست؟ به واسطه آن است يا فعليت و تنجز را جايش را عوض كنيم اين ديگر بستگي به اصطلاح است، آن موضوع خارجي است كه موجب تنجز يا فعليت تكليف است در ظرف خودش آني كه موضوع قرار گرفته است براي تعلق تكليف در عالم اعتبار است نه موضوع خارجي. نمي‌شود بين انشاء و آن موضوع فاصله باشد يعني وقتي كه مولا به عنوان يك قضيه حقيقيه حكم را مي‌برد روي خمر لاتشرب الخمر، شربُ الخمر حرامٌ حكم را نمي‌برد روي خمري كه هنوز انجام نشده چنين حکمی اصلاً ممتنع است اين حكم بر معدوم است معدوم كه هنوز وجود ندارد حكمي را كه مولا نسبت به يك موضوع می کند همه اين موضوعات نفسيه است يعني مولا موضوع را در نفس محقق مي‌كند حكم را مي‌برد در عالم انشاء بر اين موضوع، بعد هر وقت كه آن موضوع در خارج تحقق پيدا كرد آن وقت جنبه تنجز پيدا مي‌كند ديگر به مولا چه مربوط است؟ آن كه وظيفه مولاست اين است كه موضوع را در نفس خودش با شرايط خودش ملاحظه كند تمام شد، اين وظيفه من است حالا اين موضوع اصلا در خارج تحقق پيدا نكند الي ابد الآباد، ‌نكند در يك كشور بكند در يك كشور انگور باشد در يك كشور نباشد در يكجا اصلا خشكسالي بيايد و ملخ تخم انگور را بخورد اين ديگر كاري به مولا ندارد، وظيفه مولا اين است كه موضوع را در عالم اعتبار موجود فرض مي‌كند و بر اساس وجود حكم حرمت را بر اين مترتب مي‌كند تمام شد ورفت و ديگر به اين مساله كاري ندارد.