جلسه ۵۱
4بعضی وقت ها بنده خدا می ترسد حالا آمد و عاقد وسط عقد پشيمان شد گفت نخير فرض بكنيد حيف است اين داماد براي تو راستي راستي كسي ديگر بهتر پيدا نكردي يا مثلا بالاخره يك جهت ديگر پيش بيايد لذا ميخواهد زود مساله را اين طور كند.
اين جناب عاقد كه الان اين بيع يا عقد را بدون اطلاع زن و مرد دارد انجام ميدهد چه موضوعي را براي خودش ترسيم كرده كه انشاء را بر طبق آن ترسیم انشاء يعني عقد قلبي كه حالا بحث درفصل ديگر كه مرحوم نائيني راجع به انفكاك انشاء از منشيء كه آن هم چه عرض كنم اين كه ميخواهد اين عقد قلبي را ايجاد كند چه مسالهاي را ترسيم كرده؟ مگر ممكن است يك نفر عاقد با علم به عدم رضايت طرفين نه شك و نه احتمال با علم به عدم رضايت طرفين مگر عاقد ميتواند اين انشاءرا در نفس خود ايجاد كند ميشود؟من ميدانم شما سرت را بزنند دخترت را به اين آقا نميدهي يا اين آقا سرش را بزنند دختر فلاني را نميگيرد حالا نميخواهد بگيرد با علم به اين مساله بنده بيايم بگوييم انکحتُ وزوجتُ ومتعتُ از اين تُ ها اين فرض بكنيد مخدره را براي آقاي فلان خب من در نفس خودم آيا نبايد يك عقد نفسي و قلبي را ايجاد كرده باشم در مقام اعتبار چون انشاء مقام اعتبار است يعني معتبر و متكلم و مولا امري و مسالهاي و حكمي را در نظر ميگيرد اكرام باشد صلاه باشد حج باشد وجوب و اين ها باشد آن حكم را متعلق به يك متعلق و موضوعي ميكند اين مولا در مقام اعتبار با وجود عدم رضايت طرفين باي نحو كان ميتواند اين انشاءرا در خودش ايجاد بكند يا نه؟ مستحيل است اين جا مستحيل و ممتنع است نه آنجايي كه مرحوم نائيني ميگويد در باب شرط متاخر نه اين كه عاقد و مولا عاقد براي عقد مولا در مقام تكليف اين كه عاقد بيايد با علم صددرصد به عدم رضايت طرفين بيايد يك عقدي را جاري بكند اين ميشود مستحيل امكان ندارد اگر هم بكند هازل و لاعب است چيزي در نفس او تحقق پيدا نميكند تا اين كه تأثير خارجي بخواهد داشته باشد يك چنين مسالهاي تحقق پيدا نميكند.

