اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۵۱

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - قضایای حقیقیه و خارجیه نزد مرحوم نایینی (7) - 30-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۵۱

3
  • رضا در صورتي است كه اين بگويد من راضي هستم شما وكيلي اين كار را بكن آن هم بگويد بنده راضی هستم در مورد وكالت رضا چيست؟‌ رضاي كتبي يا مشافهي بالاخره رضاي عيني خارجي است يعني بصورت تعين خارجي اين رضا در اين جا مطرح شده ظهور خارجي پيدا كرده ولي الان كه اين مساله منتفي است چگونه موضوع براي اجراي عقد و انشاء بيع تمليك و تملك از فرد عاقد عاقل متمشي مي‌شود اين چه موضوعي است موضوعي ما در اين جا نداريم وقتي موضوعي نداريم عاقد عاقل انشاء را متوجه چه موضوع و متعلقي مي‌كند؟ متوجه موضوع مي‌كند در ظرف اعتبار نه متوجه يك موضوع خارجي، در اين جا خارجی وجود ندارد خارج در صورتي شد كه خود مالك و مشتري بگويد انا راض هر دو وكيل وكالت بدهند به كي؟ به اين فرد شخص عاقد، خانمي در اين جا نشسته براي رسيدن به اين مرد لَه ‌لَه مي‌كند توي دلش مرد هم آن جا نشسته براي رسيدن به او بَه ‌بَه مي‌كند در دلش در ظاهر خودش را گرفته یعنی من فلانم ولی در دلش مي‌گويد آقا كي عقد را مي‌خوانند؟!

  • یک وقتي زمان سابق زمان شاه مرحوم پدر ما از سابق تا دفتري نمي‌شد عقد را نمي‌خواندند و مي‌گفتند تا دفتر ثبت نشده نمی خوانم به ما هم مي‌گفتند شما هم نخوانيد من هم الان نمي‌خوانم تا ثبت نشود چندتا از اين مسجدي‌ها بودند آمدند پيش ايشان بعضي‌هايشان فوت كردند همان منزل ما پيچ‌شمران بود اين ها آمده بودند كه ايشان خصوصي عقد بخوانند دخترخانم آمده بودند و جوان هم خيلي جوان رعنا و اين حرفها و بله آن هم نشسته بود و اين هم دخترخانم كنار نشسته بود و ‌يك دفعه ايشان گفتند خب اجازه می فرمائيد پدر عروس نمي‌دانم داماد پدر نداشت مثل اين كه برادرهايش بودند مُتموِّل بودند شروع كردند به خواندن خب گاهي اوقات دو مرتبه سه مرتبه مي‌خواند حالا ما يك مرتبه مي‌خوانيم حوصله نداريم پدر ما بنده‌خدا سه بار هم مي‌خواند مي‌گفت بابا خسته شدم ديگر بس است اين چقدر ناز دارد حالا اگر بهت بگويم نه نمي‌خوانم، ميگوئي نه تو را به خدا كجا داري مي‌روي ما يك رفته بوديم كاشان داشتيم عقدي را مي‌خوانديم اولي را خوانديم دومي را خوانديم سومي را خوانديم چهارمي را خوانديم، گفتم پس چرا اين عروس جواب نمي دهد یک دفعه یک خانمي گفت رفته گل بچيند! گفتم مگر قمصر رفته گُل بچيند؟ توي همين حياط هم گل پيدا مي‌شود يكي از گل‌ها را بردارد گفتم من يك دفعه ديگر مي‌خوانم برود گُلش را بچيند و بعد بيايد به آقا خبر بدهد. بنده خدا آقا یکی دو سه دفعه می‌خواندند، ما يك دفعه مي‌خوانيم و آنقدر مي‌نشينيم تا بگويد بله، مرحوم آقا يك دفعه عقد خطبه را خواندند النكاح سنتي و از اين حرفها گفتند مخدره مكرمه اجازه مي‌دهيد هنوز دال اجازه مي‌دهيد را نگفته بودند گفت: بله آقا گفتند صبر كن خانم عجله‌ات براي چيست؟ من هنوز يك دفعه خواندم داماد نشسته در نرفته و ما هم اين جا هستيم انشاءاللَه شما را برای ایشان حلال مي‌كنيم نگران نباش.