جلسه ۵۰
3ما يك وقتي مجلس عنوان بودم صحبت مان را كرديم و آمديم پايين يك جوان خيلي خوب، نوجوان هم بود آمد و يواش گفت آقا من يك عرضي دارم خدمتتان ولي خجالت ميكشم، فهمیدم چه می خواهد بگوید؛ گفتم: بفرمائيد، گفت: من ميخواهم داماد شما بشوم؛ گفتم كه ما خيلي مفتخريم كه شما داماد ما بشويد ولي من دختر ندارم بنده خدا، گفتم ما خيلي مفتخر هستيم چه كسي از شما بهتر؟ بعد هم به او گفتم ما از اين كه داريم ديگر دختر محال است، شما دعا بفرماييد بنده تجديد فراشي بكنم؛ انشاءاللَه، چشم؛ اگر شما اين دعا را كرديد و مورد اجابت شد من هم قول ميدهم چنانچه بنت شد، انشاءاللَه در کِبَر اگر شما تا آن موقع همين طور در انتظار ماندي و نرفتي، چشم انشاءاللَه ما آن موقع چيز ميكنيم، خنديد و گفت سر به سرم می گذارید، گفتم سربه سرت نميگذارم دعا بكن، حالا كه دختر گير تو نميآيد يك زن گير ما بيايد! چرا دعا نميكني؟ خلاصه دعا نكرد بيچاره وقتي كه فهميد نصيبي ندارد رفت.
حالا اين اگر فرض كنيد كه مولا بگويد زوج بنتك ميگوئيم مولا حالت خوب است؟ مثل اين كه خيلي سرحالي؟ من اصلا دختر ندارم كه به من ميگويي زوج بنتك، ميگويد خب به عنوان شرط متاخر ممكن است شما ده سال ديگر دختر پيدا بكني، خب بابا خدا خيرت بدهد همان موقع حكم را بكن چرا الان به من ميگويي زوج بنتك؟ انشاءاللَه من كه هستم توي مولا هم كه همیشه ازلاً و ابداً هستی! همان موقع كه شد اگر فرض كنيد كه ما يك بنتي پيدا كرديم بگو زوج بنتك ديگر الان گفتن معنا ندارد.
پس مرحوم نائيني ميفرمايند كه شرط متاخر براي موضوع اين شرط متاخري كه دارند اين طرف و آن طرف ميروند شرط متاخر اصل و نسبي ندارد چون موضوع بدون آن شرط منتفي است اين حكم به چه چيز ميخواهد تعلق بگيرد؟ به موضوع بدون شرط تعلق بگيرد اين منافي با غرض مولاست به موضوع با آن شرط تعلق بگيرد شرط منتفي است وقتي شرط منتفي شد موضوع تابع شرط هم منتفي خواهد شد، زيرا موضوع بدون شرط ما نداريم آن موضوعي كه داريم با شرايطي كه در جانب و در احاطه من حيث الشرائط والاحوال والاوصاف والقيود و الحدود ميشود تعلق براي وجود نه همين طوري يك موضوعي يك شرط از اين طرف و از آن طرف بيايد و اين مساله منتفي بشود ولكن اين مطلب در قضاياي خارجيه ممكن است باشد چرا؟ چون در قضيه خارجيه صرف وجود علمي موضوع براي علم است اصلا به شرط متاخر كاري ندارد.

