جلسه ۵۰
9مثل اينكه فرض بكنيد يك بنتي را تزويج كند به يك رجلي، بعد آن بنت، اجازه ندهد وقتي اجازه ندهد اين نياز به طلاق ندارد فسخ است يعني عقدي است كه ما ميگوييم بعنوان گِره (عقد يعني گره، وقتي كه دوتا طناب را در دست داريد که با همديگر ارتباط ندارند بعد بياييد اين دوتا نخ را با همديگر گره بزنيد اين را ميگويند عقد) حالا ديگر به هم وصل شدند اين یک نخ می شود این ها به هم وصل شدند اين عقدي كه در اين جا انجام گرفته سفت نيست يك گره آدم اين دوتا نخ را يك مقدار ميكشد گره باز ميشود گره خوب نيست چه ميشود؟ باز ميشود اين هنوز سفت نشده يك پيچ خورده ولي اين دونخ در اين معامله به عنوان شرط متاخر هنوز سفت و محكم نشده، وقتي شرط متاخر [كه رضايت بنت است] حاصل نشد خود به خود باز ميشود ديگر هيچ ارتباطي ايندوتا نخ با همديگر ندارد بله بخواهد دوباره يك عقد نكاح جديد بكند، وقتي كه شخص همينقدر گفت راضي نيستم تمام شد فسخ شد ولو اين كه پنج ثانيه بعد بگويد من اشتباه كردم ببخشيد، عجب چيز خوبي گيرم آمده من كه نديدم اين را عکسش را به او نشان ميدهد ميگويد بنده خدا ببين چه چیزی است ومی گوید، نه، نه فدايش هم بشوم، الهي ميگويد، ديگر فايده ندارد آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت، تمام شد دوباره بايد يك عقد جديدي در اين جا محقق بشود اول ميخواستي چشمت را باز كني و بگويي قدري تامل كنم عکسش را بده، قيافهاش را نشان بده ببينم، نديده كه نميتوانم انتخاب كنم، خصوصياتش، اخلاق خوب داشته باشد (گفت برايم يك زن بگير كه اخلاق خيلي خوبي داشته باشد) نميدانم رفتار خيلي خوبي داشته باشد آن مساله كه اخلاق و رفتار بعنوان شرط متاخر يعني اجازه بر اين مساله وقتي كه گفت راضي نيستم عقد فسخ شد تمام شد دو ثانيه بعدش همين كه گفت راضي نيستم میم راضي نيستم را گفت راضي نيستم، تمام، فسخ شد يك ثانيه بعد بگويد راضيم ببخشيد تمام شد دوباره يك عقد و يك مساله ديگر ميخواهد.

