جلسه ۵۰
7اين را بايد در ذهن مان داشته باشيم كه در قضيه شخصيه مولا ملاكي جداي از ملاك قضيه حقيقيه در نظر ميگيرد ربطي اصلا به وجود علمي و غيرعلمي ندارد قضيه اگر مولا اين ملاكش در قضيه خارجيه همان ملاك در قضيه حقيقيه است الا اين كه در اين جا وجود علمي است.
پس بنابراين اگر به مولا بگويد مولا اشتباه كردي آن هم امرش را پس ميگيرد وقتي پس گرفت ديگر شما چطور ميگوييد قابل سرايت بر بقيه نيست خب من نميفهمم اصلا اين چطوري با آنها می خواند اگر قابل سرايت نيست بر ديگري پس بنابراين چطور ميگوييد كه اين در قضيه حقيقيه مطلب را بعنوان موضوع خارجي ميگيرد سواء كان محقق الوجود او مقدر الوجود ولي در قضيه شخصيه به عنوان همان ملاكات به صورت علمي ميگيرد؟ اِه اگر همان ملاكات به صورت علمي باشد قابل سرايت بر بقيه هم هست ميگويد خب مولا براي چي گفته بروم حج؟ خب لابد ديده من مستطيعم و شرايط حج را هم دارم پس بايد بروم تو هم برو، چرا در قضيه خارجيه قابل سرايت نيست؟ اين كه ميگويي قابل سرايت نيست اين بخاطر اين است كه ملاك در قضيه خارجيه به قول شما و شخصيه به قول ما ملاك با ملاك قضيه حقيقيه تفاوت ميكند و چون ملاك تفاوت ميكند مخصوص ميشود به همان مورد خاص كه امام عليهالسلام بفرمايد. لذا به اين دليل ميفرمايند كه اين مورد خاص است و جنبه خاص دارد و قابل سرايت و قابل استدلال حكم كلي و كبري نيست.
به خاطر همين مساله است كه در قضيه شخصيه، اين قضيه موجب استخراج براي حكم كلي نخواهد شد و در قياس ما نميتواند بعنوان موضوع براي استنتاج يك نتيجه كلي قرار بگيرد و كبري را ما از اين قضيه شخصيه استنتاج كنيم. به خاطر اين كه ملاك و شرايط و قيودي كه مولا در اين صورت وصف كرده دست ما نيست به خاطر اين مساله است.

