جلسه ۵۰
6اشكال دوم كه بر مبناي مرحوم نائيني وارد ميشود اين است كه مولا در مقام جعل حكم را بر موضوع مترتب ميكند در قضيه حقيقيه نه در قضيه شخصيه كه مورد نظر ما است اين خارجيهاي كه عرض كرديم مصداق براي حقيقيه است تفاوتي نميكند آن را كه ما گفتيم به عنوان قضيه موردنظر مرحوم نائيني است آن يك قضيه شخصيه است كه اصلا بطور كلي ملاكش با ملاك قضيه حقيقيه تفاوت ميكند در قضيه شخصيه مولا ميگويد يجب عليك الحج ولا لم تکن مستطیعا؛ لذا در آنجا ميگوييم در قضيه شخصيه حكم قابل سرايت به ديگري نيست وقتي از او سوال ميكني كه مولا چي گفت؟ ميگويد مولا گفت برو حج گفت پس من نبايد بروم گفت نه اين حكم مال من است مال تو نيست گفت پس من چي؟ گفت تو بايد به قضيه حقيقيه نگاه كني تو بايد نگاه كني و ببيني كه شرايط براي موضوع محقق شده است يا نه اما بنده نخير چون حكم من مشافه در خطاب من بودم ، در اين جا خب حكم براي من هست لذا ممكن است سوال بكند از مولا كه آيا شما كه اين القا را به من خطاب كردي آيا بعنوان اين كه من مصداق براي آن قضيه حقيقيه هستم خطاب را القا كردي يا نه؟ مولا ميگويد فضولي موقوف! برو حجت را انجام بده.
پس معلوم ميشود ملاكي كه در قضيه شخصيه مولا براي فرد ميگيرد با آن ملاك در قضيه حقيقيه اين جا نميشود سرايت كرد به اين دليل است كه در قضيه شخصيه حكم از يك مكلف خاص قابل سرايت بر ديگري نيست والا اگر نه آن شخص در همان حال به مولا بگويد كه شما كه اين خطاب را متوجه من كردي و از بين همه چشم و ابروي من شما را گرفت و شما عاشق چشم و ابروي بنده شدي، حالا بيا به زيارت بیت اللَه من، آيا به ملاك اين كه من مصداق هستم بله چون ديدم تو مصداقي ميگويد من كه نيستم چون ديدم تو مصداق براي اين قضيه حقيقيه هستي لذا من خصت الخطاب بک جداي از ساير افراد در افراد ديگر من اين شرايط موضوع و تحقق موضوع را نديدم و در تو ديدم ميگويد من هم مثل بقيه هستم مولا چي ميگويد؟ ميگويد خب تو هم نرو اگر بگويد نرو، اين قضيه شخصيه نشد اگر بگويد برو اين ميشود شخصيه وقتي شد شخصيه پس معلوم ميشود مساله فقط صرف وجود علمي نيست مساله وجود ملاكي است سواي ملاك اين ملاك است.

