جلسه ۵۰
5فقط عرض شد كه در قضيه خارجيه تصريح به مكلف است ولي در قضيه حقيقيه تصريح نيست مساله بصورت عام مطرح ميشود به موضوع سواء كان موضوع فعلياً او مقدراً پس اين شرط متأخر چه ايرادي ايجاد ميكند كه در قضيه حقيقيه شما ميگوييد: چون موضوع محقق نيست انشاء حكم به اين موضوع هم ممتنع خواهد بود. اگر قرار باشد كه انشاء حكم به موضوع بلحاظ شرط متاخر ممتنع باشد انشاء حكم در قضيه خارجيه با علم مولا به شرط متاخر هم ممتنع خواهد بود، زيرا علم مولا به شرط متاخر موجب تحقق خارجي شرط متأخر نيست تحقق خارجي شرط متأخر مساله تكويني است. انشاء حكم آن مولا جنبه اعتبار است كه آن اعتبار مترتب بر آن جنبه تكون و تكوين خارجي است الا اين كه مولا چون علم دارد كه اين جنبه تكويني در خارج تحقق پيدا ميكند در مقام اعتبار اين حكم را تشريع كرده پس كاري در اين جا مولا نكرده. مولا نسبت به اين جنبه تكويني اطلاع دارد همين بيش از اين نيست، حالا كاري به اشتباهش نداريم همين كه مولا ميگوييم اطلاع و اشراف دارد اين كه می گویم مولا، مولا اشراف دارد اين شرط متأخر تحقق خارجي دارد فکفی به به انشاء ميتواند ديگر اين را انشاء كند چطور اين در قضيه نميشود؟ آن در قضيه حقيقيه حكم را متعلق ميكند موضوعي كه شرطش يك ماه ديگر پيدا ميشود هر وقتي كه زيد به قم آمد يجب علي اهل قم ان يكرموه خيلي خوب الان زيد در قم است؟ نه هر وقتي كه آمد. اين حكم رفته روي تحقق موضوع و موضوع هم يك ماه ديگر محقق ميشود خب بشود چطور اين كه ميگويند يجب عليك الان اكرام زيد وقتي كه يك ماه ديگر قم آمد چه اشكال دارد چطور در اين جا كه مولا علم به شرط متاخر دارد وجود علمي مصحح جعل حكم هست اما در قضيه حقيقيه به عنوان كلي كه هر وقت قم آمد یجب علی کل زید هر وقتي قم آمد اكرام كنند چطور در آنجا نميشود؟ اين چه فرقي شد ما نفهميديم اين اشكال اول.

