جلسه ۴۹
9امام عليهالسلام اين روايت را بر اساس قضيه شخصيه به او القا ميكند او ميرود اين روايت را پخش ميكند و پخش كه كرد ميشود قضيه حقيقيه، آن حقيقيه شد اين هم حقيقيه با هم ديگر تعارض چكار كنيم؟ خذ بمخالف العامه... در حالي كه اصلا اين ها را هيچ كدام نميخواهد ملاك در اصل حكم همان قضیه حقيقيه است، اين مامور بر قضيه شخصيه بوده و اين نبايد ميرفت و ميگفت، در بسياري از موارد و احاديث و باب تعارضات كه ما داريم يكي از اشكالاتي كه در اين قضيه وجود دارد خَلط بين قضاياي شخصيه است كه به عنوان قضاياي حقيقيه در روايات مطرح شده است .
تلميذ: ممکن است این قضایای شخصیه باز برگردند به اصول چون در روایت داریم علینا بالغاء الاصول وعلیکم بالتفريع
استاد: خب آن را براي شما فرمودند آن را كه خودشان ميگويند چی؟ به يوسفبن عبدالرحمن ميفرمودند: علینا بالغاء الاصول وعلیکم بالتفريع اين را به يونس گفتند يونس كه امام عليهالسلام نيست امام عليهالسلام بگويد تو در احكامت به قضاياي شخصيه مراجعه كن امام صادق ميتوانست يك چنين حرفي را بزند؟
تلميذ: از قضایای شخصیه نمی توانيم اختیار قاعده کلی بکنیم؟
استاد: اگر كسي ميتواند در يك واقعهاي كه آمده به طرف حضرت گفتند كه خمس به اين موارد تعلق ميگيرد حالا يك چيزي گفته ، حضرت فرموده اند خمس به تو تعلق گرفته من بگويم نه آن هم جزو اين است از كجا؟ مگر قضیه مربوط به او است، ده تا روايت داريم كه اين اين است حضرت هم آن را ذكر نكردند حالا يك شخصي پيدا ميشود ميرود به حضرت ميگويد من فلان چيز را پيدا كردم ميگويد يجب عليك تخمیسه، اين با آنها نميخورد اين قضيه قضيه شخصيه است ديگر، در قضيه شخصيه ملاكش علم امام عليهالسلام است نسبت به تحقق موضوع طبق علم خودش، نه بر اساس تحقق موضوع بلحاظ قضيه حقيقيه اگر آن باشد مصداق براي همان است ديگر قضيه شخصيه نشد.

