جلسه ۴۹
2در قضيه خارجيه مرحوم نائيني ميفرمودند: اصلا كاري به اين ندارد كه اين موضوع خارجي محقق بشود و هروقت محقق شد حكم مولا هم برايش محقق بشود، در قضيه خارجيه مساله به علم مولا برميگردد گرچه اصلا شرايطي هم براي موضوع باشد و موضوع هم محقق نشده باشد، همين كه مولا از خواب بلند شود يك دفعه دَنگش بگيرد كه فلان حكم را نسبت به او بكند مطلب تمام است خيال كنيد كه الان موضوع براي او محقق است ميگويد يجب عليك الصوم در حالتي كه اين بي چاره سرطاني است صوم بگيرد ميميرد بايد هزارتا غذا و دوا و فلان بخورد خيال ميكند خوب شده است ميگويد من باب مثال يجب عليك اذهاب الی كذا در حالتي كه اين طرف ديشب خورده زمين و ديسك گرفته و ستون فقراتش عيب پيدا كرده گفته اند مستلقیاً، اصلا نميتواني از جايت تكان بخوري اما اين از اين مسائل اطلاع ندارد فقط چون ديشب ديده سُر و مُر و گُنده دارد راه ميرود گفته الان هم حالش خوب است بلند شود برود تكليف را انجام بدهد ديگر خبر از بالا و پايين مكلف ندارد كه ممكن است ايراد پيدا كرده باشد و بواسطه آن ايراد نتواند كه آن را انجام بدهد. همين وجود علمي تحقق موضوع در نفس مولا كفايت براي تعلق حكم ميكند.
ايرادي كه عرض كردم نسبت به اين قضيه اين است كه با تعريفي كه شما نسبت به قضيه حقيقيه ميكنيد كه در قضيه حقيقيه خود موضوع به وجوده الخارجي متعلق براي حكم است نه به وجود علمي و در قبالش وجود علمي را براي تعلق تكليف كافي ميدانيد پس الان اختلاف انداختن بين قضيه خارجيه و بين حقيقيه خلاف است در قضيه خارجيه همان طوري كه موارد نقضش را عرض كرديم كه اصلا تعلق تكليف به اين فرد باطل است در حالتي كه ايشان اين را باطل ندانستند و اصل اين كه در قضيه خارجيه مولا با موالي ديگر فرق ميكند و بحث ما اصلا در اصول به مولاي عارف به احوال و اوصاف و موضوع و مشرف بر جوانب است و با موالي ديگر تفاوت ميكند و اين بحث نبايد در اين جا آورده بشود ولو اين كه مولا اشتباه كند با تمام اين حرفها با تعريفي كه شما در قضيه حقيقيه ميآوريد اين تقابل معنا ندارد در قضيه حقيقيه شما ميگوييد كه مولا آن موضوع خارجي را مدنظر قرار ميدهد و در قضيه خارجيه ميگوييد نه آن وجود علمي موضوع براي مولا مصحح براي حكم است نه وجود خارجي و موضوع.

