جلسه ۴۹
7لذا وقتي كه ميگويد يجب عليك الحج اذا كنت بالغا و عاقلا و مستطيعا و استطاعتش را هم به همان مطالبي است كه ذكر كرده به يك شخص با وجود عدم استطاعت ميگويد يجب عليك الحج اين ميشود قضيه شخصيه با اين كه مؤونه براي سفر ندارد ميگويد يجب عليك الحج بايد پياده بروي خودت ميداني مولا من كه خر ندارم مگر من گفتم خر داشته باش من آني كه به تو گفتم اين كه يجب عليك الحج تمام شد مولا من مؤونه براي قوت زن و بچه ندارم مگر من گفتم داشته باش من شرايط براي سفر ندارم من به تو ميگويم يجب عليك اين ميشود قضيه شخصيه، اين آن قضيهاي است كه ما نميتوانيم از مكلف به مكلف ديگر سرايت بدهيم.
در قضيه شخصيهاي كه شما ميفرمائيد و درست هم ميفرمائيد جناب نائيني كه در قضيه شخصيه قابل سرايت نيست تعريفش هم درست بگوييد نه اين كه در مولا همان علم به موضوع وجود علمي در آنجا شرط است نخير در مولا كه ولو اشتباه هم بكند ديگر اشتباه بكند در اين جا نميتوانيد بگويد براي مولا خود آن مكلف مخصوص به خطاب است به ملاكات خودش نه به آن ملاكاتي كه در قضيه حقيقيه آوردي آن ملاكاتي كه شما در قضيه حقيقيه آورديد اگر مولا بلحاظ وجود علمي آن ملاكات يك نفر را مقصود خطاب بكند اين جا قضيه خارجيه نيست. همان مصداق قضيه حقيقيه است تفاوتي ندارد به مولا ميگويد چه ميگفتي چه نميگفتي بر من واجب بود، هنر كردی، اولاً بالغ هستم، خب اين كه بالغم، عاقلم، اين كه حالا بايد تحقيق كرد عاقل است، نيست. مستطيع هم هستم، بله پول دارم، ميتوانم بروم فيش حج بخرم و حتي استطاعت هم دارم كه از كشور ثالث بروم ميگويد خيلي خب چه به من ميگفتيد چه به من نميگفتي حج بر من واجب بود حالا چرا به من گفتي؟ مولا ميگويد خیلی ممنون، ما را دوست داري مقصود به خطاب کردی در اين جا چيزي اضافه نشود كه يكي بشود قضيه خارجيه يكي بشود قضيه حقيقيه مصداق قضيه حقيقيه محقق است ما چه چیزی در اين جا اضافه داريم آن اضافهاي كه آمده اين قضيه را خارجي كرده آيا علم مولاست؟ علم مولا به وجود خارجي است خارج هم محقق است و اين هم مصداق براي آن است نميگفت هم بايد برود اگر علم مولا تعلق وجوب بر ملاكاتي است كه خودش گفته غير از اين چيز ديگر نيست اگر همين است كه وجوب تعلق گرفته بر اين موضوع، پس بنابراين بايد خودش هم بپذيرد كه ولو اين كه به او گفته است يجب عليك الحج چون ملاكات تفاوت نكرده لا يجب الحج و هذا تناقض یعنی در نفس تعلق وجوب به مكلف بعنوان تحقق ملاك چون فرض وجود علمي است نه وجود علمي نسبت به ملاكات ديگر نه فرض ما همان ملاكاتي كه در قضيه حقيقيه است ميگوييم دراین محقق است فقط تحقق است هيچ چيز ديگري نيست فرق بين او اين است كه متحقق الوقوع و مقدرالوقوع كه متحقق الوقوع است در نفس موضوع هيچ چيز ديگر تغيير نميكند خب اين كه موجب قضيه خارجيه وحقیقیه شدن نيست مصداق آن است اين كه ديگر قابل سرايت نيست آن هم بايد برود اگر اين گفت باید بروی گفت مكه آره مولا به من گفت برو مكه گفت يجب عليك الحج گفت مستطيع هستي يا نه؟ گفت آره گفت من هم بايد بروم پس چرا شما ميگوييد قابل سرايت نيست مگر اين كه بگوييم نه مولا اين اختصاص حكم را به مخاطب خاص به يك ملاكاتي ديگر، آن يك مطلب ديگر است آن شد.

