جلسه ۴۸
5این جاست که ما باید به نائینی و امثال نائینی بگوییم شما از کدام مولا دارید در علم اصول بحث میکنید مولایی که من هستم و دارم القاء امر میکنم به مکلف یا مولایی که امام زمان علیه السلام است کدام یکی از این ها؟ مولایی که امام زمان علیه السلام است بحثش جداست آن مولا که امام زمان علیه السلام است و امر تهدیدی یا امر امتحانی بکند حضرت به یک نفر امر بکند برو فرزندت را ذبح کن، از پشتبام خودت را بینداز، مگر نمیکردند؟ مگر فدائیان اسماعیلی نمیرفتند؟ یک نماینده از طرف ملک شاه سلجوقی آمد پیش فدائیان اسماعیلی در قلعه قزوین، قلعه اَلَمُوت (دوستان قول دادند ما را آن بالای کوه ببرند ولی نبردند و تا نزدیکیاش بردند) گفت از طرف ملک شاه آمدم گفت بیا کارت دارم آمدند و رفتند و کنار آن دره ایستادند گفت دو نفر بیایند دو نفر از همان فدائیها آمدند به یکی اشاره کرد و هیچ چیز هم نگفت فقط اشاره کرد میگویند ارتفاعش زیاد است از آن بالا با کله آمد پایین نگاه کن مجسمه و رباط نبوده، الان فیلمهای که درست میکنند طرف خودش را میاندازد و ماشین، نه بابا، اینها همهاش کشک است و همه ما را سر کار گذاشته اند با این فیلمهایشان، به دومی اشاره کرد خنجر را برداشت و صاف گذاشت این جایش [زد توی قلبش] گفت برو به ملکشاه بگو هیچ جواب دیگر نداد یارو برگشت گفت بابا از خیر این حسن صباح بگذریم دوتایش را با چشم خودم دیدم گفت برو بهش بگو این هایی که این جا خودشان را انداختند میفرستم بالای سرت توی رختخوابت و این کار را هم انجام میداد و خیلی از افرادی که فدائی بودند این کار را انجام میداد خیلی حقهباز عجیبی بود من یک وقتی خیلی با دقت کارهایش را میخواندم راجع به حرف هایش و کارهایش من چندتا کتاب خواندم عجیب حقهبازی بوده یک نابغهای بوده در مکر و شیطنت و این ها واقعاً عجیب بود.

