اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۴۷

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - قضایای حقیقیه و خارجیه نزد مرحوم نایینی (3) - 24-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۴۷

7
  • تلميذ: پیغمبر بود، چطور نمي دانست؟

  • استاد: باشد خدا نخواسته است بداند، همه حرفها سر آن است

  • اگر مي‌خواست بفهمد هنر نكرده بود يعني خدا به حضرت ابراهيم عليه السلام امر به ذبح كند و جبرئيل بيايد به حضرت ابراهيم بگويد و بعد هم در گوشش بگوید فلاني من جلوي سكين را مي‌گيرم تو پيغمبري، بدان، مي‌گويد خيلي ممنون من همين الان صبح نشده بچه را راه مي‌اندازم و مي‌روم آنجا و ذبحش مي‌كنم اين كه هنر نيست حضرت ابراهيم عليه السلام هنگام امتثال به نسبت به اين تكليف چه حالتي داشت و چه تصويري از اين تكليف مي‌كرد؟ تصوير ذبح بود اين حرفها نبود اگر حضرت ابراهيم عليه السلام اين را نمي‌كرد كه صدقت الرؤیا برايش نمي‌آمد در رويا يعني تو رؤيا را واقع پنداشتي و بهش عمل كردي والا هر ننه قمري بلند مي‌شود مي‌شود حضرت ابراهيم عليه السلام هر كسي مي‌شود حضرت ابراهيم عليه السلام ، لذا حضرت ابراهيم عليه السلام وقتي كه دستور آمد ساره را بردار و بلند شو برو، رفت رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوٰادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ اَلْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِيُقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ اُرْزُقْهُمْ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ ﴿إبراهيم‌، 37﴾ و خطاب آمد پشت سرت هم نگاه نكن! کجا؟دریک بیابان! كدام يكي از ما اين كار را مي‌كنيم برود زنش را با يك بچه شيرخواره بگذارد وسط عربستان، تخم مرغ مي‌گذاري مي‌پزد!! توي يك چنين وضعيتي كه كلاغ پر نمي‌زند بچه را بگذارد و برود!! چه كسي يك چنين كاري مي‌كند آن توکُّلش كه مي‌گويد برو يك مساله ديگري است كه خدا گفته و ديگر خدا گفته و تمام شد و مي‌آيد در آنجا و اين مساله را انجام مي‌دهد ولي در قضيه ذبح، خدا هيچ تضميني نكرد كه اين بچه را برايت نگه مي‌داريم و اين ذبح انجام نمي‌شود، نه، شايد خدا دَنگش گرفته برود، مگر اين همه نمي‌روند مگر اين همه در شيرخوارگي و پنج سالگي نمي‌روند اين بيمارستان‌ها برويد روزي چندتا در اين بيمارستان‌ها طفل پنج ساله، ده ساله، پانزده ساله، بيست ساله از اين بيمارستان جنازه‌اش را مي‌برند بيرون منتهي او با سرطان مي‌رود آن از پشت بام مي‌افتد آن شير مي‌رود توي حلقش خفه مي‌شود حضرت اسماعيل عليه السلام را بايد سرش را ببرند چه تفاوتی می کند؟ طريقش فرق مي‌كند ولي اصلش يكي است خدا مي‌گويد من همان طوري كه حضرت علي اصغر عليه السلام را در شيرخوارگي و حضرت علي اكبر عليه السلام را در سي و چند سالگي بردم دلم مي‌خواهد حضرت اسماعيل عليه السلام را اين طوري ببرم چه فرقي مي‌كند با او مريد پير مغانم مگر نخوانديد همين چند شب پيش روح مجرد را مي خواندم