جلسه ۴۷
4بر اين اساس نسبت به اين مساله اشكال است و آن ابن كه بين قضيه خارجيه و حقيقيه فرقي نشد، در هردو اگر مكلف نسبت به آن شرايط واجد باشد بايد انجام بدهد واجد نباشد نبايد انجام بدهد پس حالا ما چه حكم را وجود علمي براي مولا بدانيم يا وجود مفروض و وجود خارجي بدانيم در هر دو مساله يكي خواهد شد تفاوتی از اين نقطهنظر ندارد.
اما اگر منظور محقق نائيني اين است كه مولا اصلا به شرايط توجه ندارد ميخواهد عبد اين را انجام بدهد اين اصلا از بحث خارج است نبايد شما بگوييد مولا شرايط موضوع را ميداند وجود دارد يا ندارد وجود علمي دارد دَنگش گرفته بر اين كه اكرام بكن، كاري ندارم عمرو آمده يا نيامده من كاري ندارم، پول داري يا نداري من كاري ندارم، يا شرايط براي تو آماده است يا نيست، من ميخواهم اكرام بكني در اين صورت ديگر اصلا بحث خارج ميشود مساله صورت ديگري دارد .
در اين جا شما نميتوانيد بگوييد چون مولا وجود علمي دارد بر تحقق شرايط، اين وجود علمي منجز و مبرء مولا خواهد بود، مولا ديگر ميشود مولاي ديوانه! مولايي كه بگويد در هر صورت بايد عمرو را اكرام بكني ولو این كه نيست بنده مگر كبوترم كه بلند شوم عمرو را از تهران بياورم اين جا؟ كبوترهم نميتواند اين كار را بكند بايد عمري باشد، حالا تو چشمت را عينك نزدي و عوضي خالد را عمرو ديده اي، به من بدبخت چه مربوط است كه ميگويي برو اکرامش بكن اگر در عين حال كه خطا كردي و خطا را هم به توگفتند و گفتند جناب مولا عينك بزن تا بتواني ببيني اشياء را و عوضي حكم نكني، بگويد نخير مرغ يك پا دارد دو دوتا شانزدهتا، من ميگويم شما بايد عمر را اكرام بكني گرچه وجود خارجي نداشته باشد اين مولا چي است؟ يك مقدارمغزش عيب دارد، بايد (نميدانم در قم هست يك چنين جايي يا نه، تهران كه امينآباد است مشهد هم سپيده انقلاب) بايد يك قدري اين مولا را در سپيده انقلاب بستری فرمود، (ما خيلي موالیان داريم كه بايد بستري بشوند) بايد اين مولايي كه ميگوئيم بابا نميشود به پير به پيغمبر نميشود، مي گويد نه، بايد بشود را بستري نمود.

