جلسه ۴۷
6مولايي كه در اين حيطه و محدودة بحث مطرح ميشود مولاي عالم بالامور و مشرف بالنفوس و مشرف بالغيب است، آن مولا مطرح است و در آن مولا ديگر خطا معنا ندارد!! شماي نائيني اصلا براي چي آمدي بحث را برداشتي روي مولاي عادي بردي و اين حرفها را ميزني كه هزارتا اشكال وارد بشود مولايي كه در بحث اصول ما روي آن بحث ميكنيم و اگرچه از قضاياي خارجيه كمك ميگيريم فقط به عنوان استيناس تقریب است والا اصل مولايي كه محطّ بحث ما در مباحث اصوليه است كيست؟ خدا و پيغمبر و امام عليهم السلام تمام شد چهاردهنفر و تمام، اين مولايي است كه ما روي اين بايد بحث بكنيم كه اين مولا چگونه ميتواند حكم را به مخاطب و مكلف به القا كند.
پس بنابراين اگر در اين قضيه مولايي بياييد وبگوييد البته مواردي اتفاق افتاده كه خيلي اشكالاتي شده و بعدا راجع به اين اشكالات ميآييم ميگوييم مثلا از باب مثال در قضيه حضرت ابراهيم عليه السلام كه مولا ميداند بعضي از شرايط نيست تكليف محقق نميشود چطور در آنجا امر ميكند؟ اين يكي از آن مواردي است كه در اين جا مورد مساله است و رفقا در اين جا كاملا ميتوانند نسبت به آن استنباط واقعي و اجتهاد حقيقي كه بسياري از افراد گير كردند و نتوانستند نسبت از عهده اشكال بربيايند خيلي ر احت ميتوانند مساله را حل كنند، در آن مواردي كه مولا حكم ميكند به يك حكم نسبت به مخاطب، در حالي كه ميداند كه آن مخاطب نميتواند او را انجام بدهد يا خودش جلوگيري ميكند در اين صورت چطور مولا يك چنين حكمي ميكند؟ وقتي امر به ذبح ولد از ناحيه مولا براي حضرت ابراهيم عليه السلام ميآيد آيا حضرت ابراهيم عليه السلام در آن موقع به مولا كاري نداريم كه بعد جلوی سکین را ميگيرد و از فَریِ اوداج جلوگيري ميكند نسبت به حضرت ابراهيم عليه السلام كار داريم، حضرت ابراهيم عليه السلام در مقام امتثال آيا عالم بود بر اين كه سکین فری اوداج نميكند و مولا جلويش را خواهد گرفت يا نه؟ اگر عالم بود كه هنر نكرده بود!! من هم بلد بودم، بيايد مولا به من بگويد همين امام زمان عليه السلام بگويد فلانی سر فرزندت را فردا دم باغچه سكين بردار و ببر من هم جلوي سكين را ميگيرم ميگوييم آقا بلند شو برويم بلند شو برويم همين الان زودتر انجام بدهيم هنر نكردم.

