جلسه ۴۷
10پس امام عليهالسلام حكمي را كه ميكند اين حكم ميشود قضيه شخصيه ما مكلفيم كه بر طبق ملاك عمل كنيم الا في مورد كه اين مورد نص صريح امام عليهالسلام باشد نسبت به يك مورد خاص آن ميشود قضيه چي؟ ذبح اسماعيل عليه السلام كه آن نسبت به ملاكات اطلاع دارد ما نداريم او عالم است ما جاهليم او اشراف دارد و ما از اين نقطهنظر اشراف نداريم.
اين جاست كه مساله در باب فقهالحديث مطلب پيدا ميشود بسياري از احاديثي كه فقها آن احاديث را معارض با احاديث ديگر پنداشتند از باب قضاياي شخصيه است فرض كنيد امام عليهالسلام يك راوي ميآيد از حضرت سوال ميكند و حضرت ميفرمايد برو اين كار را انجام بده او بلند ميشود ميرود اعلان ميكند كه من اين كار را کردم امام عليه السلام فرمودند اين كار را انجام بده يك دفعه با آن حكمِ ديگرِ امام عليه السلام ميشود معارض، آن وقت يا بايد حمل بر تقيه كني يا حمل بر تعارض كنيم يا حمل بر اشتباه كنيم يا بايد حمل بر اشتباه راوي كنيم راوي اشتباه كرده است در حالتي كه نه، هم او درست است و هم اين درست است منتهي بايد به ملاك رسيد آن را در آن موقع گذاشت واین را در وضعیت خودش.
از جمله اين موارد آن حكمي است كه رسول خدا عليه السلام راجع به رضاعت آن فرزندي كه در خانه بودند که از جمله قضايا، قضاياي شخصيه است كه بعضي آمدند گفتند باطل است و گفتند كلام عايشه است و رد كردند كه ظاهرا مرحوم آقا هم همين مساله را ترجيح ميدهند كه اين مساله مربوط به عايشه و او چون ناقل است چيزهاي در ذهنم است در امام شناسي در كجا اين مساله است اما آن طوري كه ميشود اين مساله را چيز كرد اين است كه اين قضيه قضيه واقعيه است واقعيه خارجيه شخصيه يك مساله شخصي است چه ملاكي در اين جا بوده ما نميدانيم و نميتوانيم اين را تسري بدهيم بگوييم اِه اين بيست سالش بشود خيلي عالي ميشود پانزده سال و بيست سال و هيجده سال خدا قسمت كند فرض كنيد اين آدم برود با هر كي ميخواهد محرم بشود يك دستي به سر و كولش بكشد. اينها ملاك گرفتند آنها راحت هستند.

