اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۴۶

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - قضایای حقیقیه و خارجیه نزد مرحوم نایینی (2) - 23-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۴۶

9
  • يكي از آن نكات اساسي اجتهاد و استنباط همين مساله است كه ما بدانيم حكمي كه از ناحيه مولا متعلق بر موضوعي شده است داعي شخصي و رعايت سليقه نبوده آن بر اساس عنوان بوده چون مكلف معنون به يك عنوان است و به واسطه آن عنوان محقق موضوع براي تحقق تكليف است لذا مولا آمده حكم را مختص به اين كرده، گفته فقط خود پيغمبر صلي اللَه عليه وآله مي‌تواند بيش از چهارتا بگيرد كس ديگر نمي‌تواند اگر يكي ديگر مثل پيغمبر صلي اللَه عليه وآله بود آن حكم رويش مي‌رفت درست شد؟ خدا به پيغمبر صلي اللَه عليه وآله فرموده كه صلاة ليل واجب است به كس ديگر نگفته اگر يك كسي ديگر مثل پيغمبر صلي اللَه عليه وآله بود با همان شرايط آن هم عينا همين حكم رويش مي‌رفت خدا دلش مي‌خواست دوتا پيغمبر باشد يكي توي مكه يكي توي مدينه اشكال ندارد دوتا پيغمبر خدا كه مي‌تواند ما نمي‌توانيم مثل خودمان را ببينيم يك جاي ديگر ما بايد باشيم و هيچ كس ديگر نباشد بنده خودم را عرض مي‌كنم من كه الان به من مي‌گويند آقاي فلان هيچ كس توي دنيا به پاي من نمي‌رسد كلام من فصل است قول من وحي است هركس ديگري بخواهد در قبال من عرض اندام بكند آن اصلا كافر است و مرتد است و بايد از صفحه روزگار حذف بشود ولي پيغمبر صلي اللَه عليه وآله بنده خدا اين حرفها را نداشت مي‌گفت خدايا من را پيغمبر كردي خب يك صدتا ديگر را هم بكن گفته‌ است نه اين كه نگفته همين كه پيغمبر صلي اللَه عليه وآله مي‌گويد بيايد دنبال من من شما را مي‌رسانم به آن جاي خودم يعني همين پيغمبر صلي اللَه عليه وآله خداي مجسم است خدا كه درش بغض و كينه و حقد و حسد نيست خدا كه درش نفس و نفسانيات نيست اين همه ما داريم دنبال ما بيائيد هم درجه ما در بهشت هستيد اين همين است حالا بيايد بگويد خدايا اين مرا در يك مرتبه‌اي قرار بده كه هيچ كس را در آن مرتبه قرار ندادي اين ديگر پيغمبر نيست پيغمبر صلي اللَه عليه وآله مي‌گويد خدا مرا پيغمبركردي فضل خودت است ما كه قابل نيستيم تو آمدي اين كار را كردي ولي از آنجايي كه پيغمبري فقط يكي است و دو برنمي‌دارد ديگران را هم بياور بر سر همان سفره‌اي كه مرا نشاندي اين شد آنها هم بيايند همين‌جا و در اين مرتبه خدا مي‌گويد باشه اشكال ندارد هركسي دنبال تو آمد صدق و صفا داشت نمي‌خواست خودش را به خواب بزند من هم او را به همان درجه تو مي‌رسانم اصحاب سيدالشهداء عليه السلام چرا با سيدالشهداء عليه السلام معيت داشتند چون گذشتند از همه چيز گذشتند حضرت گفت بمیر گفتند می‌میریم گفت نمير گفتند نمي‌ميريم گفت برو گفتند مي‌رويم بايست مي‌ايستيم ديگر شما چي مي‌خواهيد شما کاری را بگوييد و ما نكنيم خب امام حسين عليه السلام در اين جا چه مي‌گويد؟ مي‌گويد همه‌شما در روز قيامت پيش من هستيد همه ‌رتبه، همه‌تان زير سايه من هستيد آن كه به من مي‌رسد من آن را به شما مي‌رسانم هم رتبه يعني بيا بغل من البته آن معناي سعه ظرفيت و فلان معناي ديگر است ولي بحث چيست؟ بحث رتبه است همان كه پيغمبر عليه السلام آمده بود در مدينه و مردم را دعوت مي‌كرد براي مردم صحبت مي‌كرد بالاي منبر مي‌رفت يك دفعه خدا مي‌گفت يا رسول اللَه برو بنشين پايين منبر مي‌خواهم يكي ديگر را پيغمبر بكنم پيغمبر عليه السلام حرفي داشت اه خدايا كتك‌ها را ما خورديم سنگ‌ها را به ما زدند توي كوه ابوقبیس فرار كرديم از سر و پايمان همه خون مي‌رفت همه بدبختي‌ها را ما كشيديم حالا يك نفر را صاف مي‌گذاري بالاي منبر نه ما قبول نداريم اين حرفها چيست نه تازه مي‌گويد خدايا راحت شدم