جلسه ۴۶
4عجيب است! آدم به كجا ميرسد يعني اين آدم بايد در اين قضيه فكر كند كه آخر ای احمق نادان! تو چه كسي را آمدي خليفه و متولي و حاكم بر خودت كردي؟! آخر كسي كه نميداند توي دست چپش پنج انگشت است يا شش تا بايد خليفه بشود؟ يعني انسان اين قدر بايد انحطاط داشته باشد كه عين يك گوسفند، همه چيز را بگذارد كنار، اين علف را بگيرند جلوي او، و او هم دنبال آن علف باشد، حالا به مسلخ بروند دنبال علف به مسلخ ميرود به چاه ميبرند دنبال علف خودش را توي چاه مياندازد توي اطاق بياورند اصلا هيچ كاري فرق نميكند علف را ببين، خواستي به مسلخ بروي برو! به چاه بيفتي بيفت! و بعد هم اصلا ننشين فكر كن كه بابا خداي نكرده تو يك فصل هم داري و فقط حيوان كه نيستي!
اين فرق بين قضيه حقيقيه كه در قضيه حقيقيه جهت اين است مرحوم نائيني ميفرمايد حكم روي وجود موضوع رفته است خارجاً بدون دخالت علم مولا به شرايط محقق موضوع، اصلا مولا كاري ندارد گفته كه من اين موضوعِ: … وَ لِلّٰهِ عَلَى اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً... ﴿آلعمران، 97﴾ اگر شرايط موضوع كه عقل و بلوغ و كمال و استطاعت محقق شد حج واجب است چه الان مكلف كه شرايط موضوع را دارد وجود خارجي داشته باشد يا نداشته باشد من به او كاري ندارم، اصلا مولا بداند و عالم باشد كه مكلف شرايط تحقق موضوع را دارد در حالتي كه خود مكلف ندارد ميتواند اطاعت نكند خود مولا بگويد كه تو مستطيع و مكلف هستي و شرايط را داري بايد حج بروي شما ميگويي من ندارم شما بي خود ميگويي من ندارم خودت آمدي گفتي.
يا مولا بداند كه يك نفر شرايط محقق موضوع را ندارد ولي خود او ميداند كه دارد ميگويد بر تو واجب نيست ولي او پيش خودش فكر ميكند ميگويد نه من دارم بايد برود، فقط وظيفه مولا در انشاء قضاياي حقيقيه تعلق حكم بر موضوع خارجي است كه اين عنوان موجب براي تعلق حكم بر او شده است فقط همين نه بيشتر.

