اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۴۵

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - قضایای حقیقیه و خارجیه نزد مرحوم نایینی (1) - 22-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۴۵

2
  • اين مقدمات وجودي در اختيار شارع نيست و به شارع ربطي ندارد، تخليه سرب ربطي به شارع ندارد وجود مؤونه ارتباطي به شارع ندارد شارع مي‌گويد من از تو حج را مي خواهم خودت مي‌داني، برو مؤونه كسب كن، من از تو حج را مي‌خواهم خودت برو و نفقه تحصيل كن. 

  • البته تمامِ احكام شارع در اين جا ارشادي مي‌شود يعني اوامر شارع و قيود شارع همه مي‌شود قيود ارشادي براي تحصيل، تا يك وقت طرف خيال نكند ولو اين كه زن و بچه‌اش در گرسنگي بمانند بايد به مكه برود ، نه، هرچيزي حساب خودش را دارد ولي همه این ها، مقدمه وجودي است وقتي كه مقدمه وجودي شد آن وقت شارع نسبت به تحصيل مقدمه وجودي مسئوليت ندارد بلكه آن مقدمه مسئوليتش بر عهده مکلّف است، شارع حكم به صلاة مي‌كند كه من از تو در ابتداي زوال، صلاة ظهر را مي‌خواهم، اين را شارع مي‌خواهد حالا آب از كجا پيدا كنم مي‌گويد به من چه؟ از توي آب‌انبار بردار برو از سر حوض بردار برو از توي بركه بردار من از تو صلاة با طهارت مي‌خواهم بدون طهارت صلاة باطل است من از تو صلاة مُتَّجِهاً الی القبله مي‌خواهم خودت برو پيدا كن كه قبله به كدام طرف است من از تو صلاة مي‌خواهم متجهاً، من از تو صلاة با طهارت ثوب مي‌خواهم ثوب بايد طاهر باشد مي‌گويد من لباس طاهر از كجا بياورم؟ مي‌گويد بلند شو برو از همسايه‌ات قرض كن به من چه ربطي دارد من موقع نماز بروم برایت لباس طاهر بیاورم؟ اگر نياورم نماز واجب نيست من نماز را واجب مي كنم ديگر به هيچ چيز كار ندارم اين نماز بايد با طهارت ثوب باشد (خيلي دقت كنيد اين جا بزنگاه مساله است من خيلي تكرار مي‌كنم براي اين است كه به آن نقاطي كه بعداً مي‌رسيم نسبت به مباني آقايان بدانيد كه در كجا خلط شده) شارع كه مي‌گويد من از تو نماز مي‌خواهم اين نماز را مطلق نمي‌گويد، مي‌گويد اين نماز را مي‌خواهم با طهارت ثوب، با طهارت حَدثيِّه، با طهارت خَبثيِّه، مستقبلاً الي القبله با طهارت مواضع سجده، در مكان غيرغصبي، نماز با اين شرايط را مي‌خواهم حالا من در غصبي قرار مي‌گيرم به شارع مي‌گويم من در مكان غصبي هستم مي‌گويد خُب برو بيرون! من كه ديگر نبايد به تو بگويم برو بيرون من كه ديگر نبايد ملائكه و جبرئيل را بياورم حالا كه تو در دار غصبي نبايد نماز بخواني بگو خدايا مرا دربياور بلند كن مثل كبوتر بگذار يك جايي كه آنجا دار غصبي نيست! خودت پا داري برو بيرون شارع مي‌گويد من از تو صلاة با ثوب طاهر مي‌خواهم مي‌گويد من اين جا ثوب طاهر ندارم ثوب طاهر من توي بغچه است! خب بلند شو دو قدم راه برو بغچه را باز كن و لباس طاهر بپوش آن را هم بنده بايد بپوشانم؟!