جلسه ۴۴
5راجع به اين قضيه همان طوري كه عرض كرديم بسيار مساله مهمي است و واجب مطلق و مشروط و رسيدن به اين نقطه كه لحاظ واجب به چه قيودي او را مطلق و به چه قیودی او را مشروط ميكند ماحصل صحبتها و مطالب در مباحث گذشته به اين برگشت كه نه مقدمه عقليه ميتواند شرط براي واجب بشود و نه مقدمات وجوديه هيچ كدام نمي توانند بر خلاف قوم كه مقدمات عقليه را شرط وجوب گرفتند، مانند علم نسبت به احکام كه شرط وجوب است البته غير از مقدمات عقليه كه بلوغ باشد و قدرت و امثال ذلك كه آنها خارج از اين مقدمات هستند آن مقدمات عقليه كه شرط براي وجوب است در آنجا عرض شد یعنی آخرین مطلب ما این بود كه خود اين مقدمات عقليه كه مقدمات علميه است آن هم در دو ظرف متفاوت تفاوت ميكند در ظرف جهل بسيط مقدمات علميه موجب اشتراك واجب به واجب مشروط هستند فرض كنيد شخص به طور كلي اصلا علم و اطلاع ندارد مگر در موارد خاصي كه شارع حكم به قضا كرده حتي در صورت عدم علم كه در آن جا باز علم به عنوان شرط براي واجب اخذ نشده، آن شرط براي ترتب عقاب و اين ها مطرح است ولي در صورتي كه در غير از اين ظرف كه ظرف جهل مركب است يعني مكلف در عين عدم اطلاع بر تكليف در عين حال احساس وجود و تحقق تكليف را دارد نه اين كه بطور كلي اصلا برّانیِ برّانی است نسبت به مساله، نه، آن احساس را دارد ديگر در اين صورت واجب بالنسبه به اين علم كه مقدمه وجوب عقلي است واجب ميشود واجب مطلق نه واجب مشروط.
فلهذا باز در خود علم ما ميبينيم مساله فرق كرد حالا تا حدودي به عنوان اجمال من عرض كردم در بحث آينده به اين مسائل ميپردازيم كه اصلا بطور كلي تقسيمي كه كردند مقدمات را به مقدمات عقليه و وجوديه و شرعيه و وجوبيه آيا اين تقسيم دخالتي در اطلاق و اشتراط دارد يا ندارد؟ بله ممكن است مقدمه عقليه باشد وليكن هيچ دخالتي در اطلاق نداشته باشد يا فرض كنيد اصلا مقدمه شرعيه باشد ولي باز دخالتي در اطلاق و اشتراط ندارد مساله اطلاق و اشتراط ملاكش در اين است كه شارع حكم به وجوب كرده است صرف نظر از مقدمه يا شارع حكم به وجوب كرده است در صورت تحقق مقدمه فقط ملاك به اين مطلب برميگردد نه به امر ديگر حالا آن مقدمه وجوديه باشد مثل نفس سُلَّم باشد يا مقدمه شرعيه باشد مثل طهارت بالنسبه به صلاه باشد يا مقدمه عقليه باشد مثل تحصيل علم براي تحقق تكليف يا مقدمه وجوبيه باشد مثل زوال و بالنسبه به شمس باشد در هيچ كدام از اين ها همان طوري كه قوم آمدند به نحو كلي تمام مقدمات عقليه را شرط وجوب دانستند و واجب را بالنسبه به آن مقدمات واجب مشروط دانستهاند مساله به اين كيفيت نيست و همين طور در آن جايي كه مقدمات شرعيه باشد ملاك فقط همين است كه واجب بالنسبه به آنها آيا مكلف اختيار عدم اتيان به مقدمه را دارد يا ندارد؟ اين مساله است اما اين كه آيا اين مقدمه در قدرت مكلف هست یا نه مثل زوال يا غروب شمس يا مثل تحصيل طهارت عرض كرديم دخالتی در اشتراط و اطلاق ندارد در اين مساله گرچه زوال شمس در اختيار مكلف نيست ولكن عرض شد از آن جايي كه زوال شمس بعنوان يك حادثه و واقعه و مقدمه قطعيالحصول است از اين نقطه نظر چه شارع به مكلف بگويد كه در صورت زوال شمس صلاه واجب است يا اين كه معلق بر او نكند بگويد در صورت زوال شمس در هر دوي اين ها اين زوال شمس محقق است بله در آنزجايي كه مقدمه قطعيالحصول نيست انسان اختيار دارد او را انجام بدهد اولا قطعی الحصول نيست بعد هم انسان اختيار دارد او را انجام بدهد يا اختيار دارد انجام ندهد.

