جلسه ۴۳
6پس بنابراين اين كه علم را در اين جا بعنوان مقدمه عقليه شمردند و بر اين اساس واجب را واجب مشروط قرار دادهاند ميشود چي؟ ميشود خلاف، علم در اين جا مقدمه عقليه نخواهد بود اين علم در اين جا ميشود مقدمه وجوديه، آن علمي كه مقدمه عقليه است اصل العلم است، يعني بدون علم اتيان به تكليف مستحيل است بايد تكليف مسبوق به علم باشد، اين واجب ميشود مشروط.
اما همين كه انسان احساس كرد يك چيزي هست ببينيد چطور يك دفعه قضيه عوض شد ما همین طوری نميتوانيم مباني را سرسري بگيريم در اصول بايد مجتهد بداند اين جاست كه فرق بين فتوا پيدا ميشود همين كه مكلف فهميد يك مسالهاي هست و يك چيزي به گوشش خورد به عنوان حج یا امر به معروف يك مجلسي رفت به عنوان زكات به عنوان صوم به عنوان يك واجب ديگر در اين جا مكلف نميتواند بگويد علم به عنوان مقدمه عقلیه و واجب مشروط، اين جا بايد چكار بكند برود؟ به دنبال اين علم ثانوي اين كه ميخواهد برود ميشود مقدمه وجوديه آن علم كلي ، در لحاظ اولي خودش بعنوان مقدمه عقليه است يعني تكليف بعنوان امر منزّل من عنداللَه بدون اطلاع علم مكلف به جوانب و خصوصيات تكليف مستحيل است چه اين كه اطلاع نداشته باشد اولا بلااول بر اصل تكليف يا اطلاع ثانوي مبهم و مجمل د اشته باشد در هر دو صورت علم ميشود مقدمه عقليه اين مقدمه عقليه به دو قسم تقسيم مي شود:
يكي در واجب بالنسبه به او واجب مشروط ميشود آن جايي كه اصل العلم مورد توجه است.
دوم واجب بالنسبه او واجب مطلق ميشود در آنجايي كه مكلف اطلاع بر يك چنين تكليفي پيدا بكند حالا ديگر بايد خودت بروي دنبال و از استضعاف خارج شدي و نگو من در تهرانم بايد بروي قم پيش عالم و از عالم مساله را بپرسي، بالاخره انسان مي گويد: نكند من مكلف باشم يك وقتي در اين جا راه ميرود ميبيند يك شخصي دارد صحبت ميكند ميگويد فلان چيز واجب است ميگويد برو بابا اين كه معلوم نيست كي به كيه پس ولش کن برویم نه تا اين را ميفهمد بايد برود رويش فكر كند بگويد نكند اين واجب بوده و من دارم همين طوري تساهل ميكنم در اين مساله بروم سوال بكنم اين از اين به بعد ميشود مقدمه علميه وجوديه براي رسيدن به تكليف بايد من اطلاع پيدا كنم ميرود سوال ميكند به او ميگويند يك چنين تكليفي يا هست يا نيست اين ديگر وظيفه مي شود، حالا بايد دنبال علم بروي و آن علمي كه مقدمه بعنوان اطلاق بوده صورت خارجي بپوشاني نميتواني بگويي مقدمه علميه است دست روي دست بگذاري هر وقت خودش پيدا شد شد همان طوري كه يك چيزي شنيديم به گوش ما هم ميرسد كه چه خواهد شد هل لا تعلّمت اين جا ميآيد نه هل لا تعلمت بمستضعفين، به مستضعفين تعلق نميگيرد چرا؟ چون مقام استضعاف آبی از تعلم و تشخيص تكليف است آن مقام مقام استضعاف است شخصي كه بتواند و ميتواند و شخص عالم، در همسايگي يا در آن طرف شهر و يا در يك شهر ديگر است در اين اطلاعي كه پيدا كرد از استضعاف خارج شد و خطاب هل لا تعلمت شامل او ميشود .

