اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۴۳

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - تقسیم مقدمات واجب به عقلیه و ... (2) - 16-12-1429

نسخه عربی

جلسه ۴۳

7
  • پس واجب در اين جا بالنسبه ديگر مشروط نمي‌شود مطلق می شود يعني همان طوري كه درکسب طهارت حدثيه، واجب بالنسبه به او اشتراطي ندارد مشروطيتي ندارد بلكه اطلاق دارد و شخص بواسطه تعلق خطاب صلّ واجب است كه كسب طهارت بكند اين هم به مجرد فهم بر وجود تكليف، بايد دنبال مقدمه علميه برود يعني نه منظور مقدمه علميه بعنوان وجوديه كه علم به حصول بعد از تعلق تكليف، مقدمه‌اي كه نفس مقدمه علم است نه مقدمه‌اي كه از نتيجه آن علم است، چون در مقدمات علميه حالا آن چيزي نيست مثل مقدماتي كه انسان احتياطاتي كه مي‌كند يقين به تحصيل به آن تكليف در آنجا حاصل شده باشد مثلا مي‌گويند كه يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ … ﴿المائدة، 6﴾ انسان از دو يا سه سانت بالاتر غسل ید مي‌كند، اين مقدمه علميه است احتياطاتي كه انسان مي‌كند همه در تحت مقدمات علميه قرار دارد كه يقين به برائت ذمه و تحصيل تكليف از ناحيه مولا براي انسان حاصل بشود، منظور از مقدمه علمیه اين است كه خود مقدمه در این جا علم است نه فعل خارجي منتج براي علم باشد اين مقدمه‌اي كه بعنوان مقدمه علميه است، واجب بالنسبه به اين مي‌شود واجب مطلق، يعني همان طوري كه صلاه بالنسبه به طهارت مي‌شود مطلق و نياز به امر مجدد براي كسب طهارت ندارد، نفس امر به صلاه اقتضاي قيام به طهارت را مي‌كند نفس حصول يك چنين خاطره‌اي در نفس مكلف اقتضاي رفتن به سمت تحصيل علم را مي‌كند واين مساله را اتفاقا ما در روابط خودمان مي‌بينيم همين كه انسان احساس مي‌كند هنوز مريض نشده هنوز دردي نيامده ولي يك احساسي مي‌كند كه چيزي مي‌شنود كه فلان چيز ممكن است نتيجه‌اش چنين عواقب و تبعاتي باشد و اين هم اين عمل را كرده فلان عملي كه كرده ممكن است نتيجه‌اش اين باشد و براي جلوگيري از او مي‌گويند يك چيزهايي هست، خوب اگر اين احساس را بكني توي خانه‌ات مي‌نشيني يا نه مي‌روي آقا كي بيايم دكتر وقت بگيرم؟ هنوز كه برايت پيدا نشده است يك همچنين چيزي را مي‌شنوي منزل يكي از اقوام مي‌روي مي‌گويي فلاني چشمت را عمل كردي، وقتي شما عمل چشم را كرديد مثلا الان اين آب مرواريد خطراتي كه برايتان شده احتمال چسبندگي عنبيّه مي‌رود، پس بنابراين در بعضي از چند درصدي يك چنين قضيه‌اي ممكن است پيدا بشود مي‌گويي براي فلاني شد اگر اين طور است برای من كه نشده دارم می بینم چرا نمي‌نشيني توي خانه؟ چرا به دكتر تلفن مي‌كني و زود وقت مي‌گيري؟ چون از عاقبت مي‌ترسي نكند من جزو ده درصد باشم هنوز چشم دارد مي‌بيند چسبندگي پيدا كند ديگر كاري نمي‌شود كرد، اين ده درصدي كه شما احتمال مي‌دهيد كه چسبندگي پيدا بشود زود قيام مي‌كنيد اين چيست؟ اين مي‌شود مقدمه علميه براي احتراز از وقوع در مهلكه، يعني وقوع در مهلكه آنچنان براي شما منجز است كه يك دقيقه هم صبر نمي‌كنيد مساله مهم است و اهميت دارد فورا مي‌ روید آن دكتر می گوید نه آن چشم شما جزء اين ده درصد نيست خيال شما راحت مي‌شود يا مي‌گويد آقا بيا معاينه كنم اين قطره را بگير روزي دوبار در آن بچكان تا اين كه به چسبندگي مبتلا نشوي درست شد آيا اين حالت شما الان با حالتي كه بدون اين كه يك همچنين مطلبي را بشنويد يكي است؟ و به يك وزان قرار دارد؟ اگر نمي‌شنيدید، مؤاخذه نمي‌كرديد نه پزشك مواخذه مي‌كرد نه مردم بلكه شما مي‌رفتيد مي‌گفتيد ‌آقا خودت در مهلكه انداختي من كه دكتر نيستم تو عمل كردي تو اين كار را كردي من هم كه نشنيدم مي‌گويد مي‌خواستي بروي خانه دختر عمه‌ات يا پسرعمه و اين را از او بشنوي بگويي مگر جنابعالي جزء نسخه‌تان نوشته بوديد بنده بروم خانه دخترعمه‌ام يا پسرعمه‌ام كه عمل كرده و اين مطلب را از او بشنوم اگر مي‌نوشتي توي نسخه جناب آقاي چيز شما منزل پسرعمه‌تان برويد و او خلاصه يك چنين كاري كرده شما را در جريان بعضي از عواقبش قرار بدهد بسيار خوب توي نسخه نوشتي بنده مريض از كجا بفهمم اين مي‌شود چي؟ مستضعف علم بالنسبه به اين قضيه مي‌شود واجب مشروط يعني آن واجب قيام به تحصيل دارو مي‌شود مشروط چرا؟ چون اين اطلاع ندارد اطلاع و اين ها همه بر عهده كيست؟ بر عهده طبيب است ولي وقتي رفت دكتر مي‌گويد تو كه شنيدي از پسرعمه‌ات چرا تلفن نكردي؟ اگر به طبيب بگويد می گوید حال تو فرق مي‌كند، دادگاه هم برود چكارش مي‌كند؟ حالا شايد آن دكتر را هم كاريش بكند ولي ميزانش كم مي‌شود مقدار مجازات كم مي‌شود، چون حال فرق كرد ولي در هر دو صورت جهل بود اين جهل با آن جهل تفاوت مي‌كند در آن جهل اول اشكال متوجه اين نيست در جهل دوم خدا مي‌گويد چرا اقدام نکردی؟ هم مردم مذمتش مي‌كنند هم خودش تا آخر توي سرش مي‌زند و هم خدا و هم دكتر مي‌گويد خودت داري مي‌گويي شنيدي، تلفن مي‌كردي قاضي هم مي‌گويد خودت داري مي‌گويي در اين گونه موارد سيره عقلا و عرف بر چه مبنايي است؟ آيا بر مبناي مسامحه و نشستن است يا بر مبناي قيام؟