جلسه ۴۲
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
عرض شد مقدمه واجب، در واجب مطلق و مشروط، به مقدمهاي اطلاق ميشود كه مطلوب بالذات در نزد مولا باشد، به نحوي كه خود آن مقدمه موجب انبعاثِ طلب براي ترتب حكم در نفس مولا باشد. براي اين قضيه مثالهاي متعددي هست از جمله مثالهايي كه ميشود زد، وجوب ازالة نجاست است در دو صورت: يكي نفس وجود نجاست خبثيّه چه در لباس مصلّي و چه در بدن مصلّي كه خود نجاست خبثيّه فيحد نفسه و به تنهايي موجب وجوب ازاله نيست، بلكه با ضميمه علم به نجاست، هردوي اين ها وقتي كه تركيب بشوند وجوب ازاله را به دنبال دارد. اما اگر يكي از اين ها باشد فرض بكنيد در اين جا نفس نجاست باشد ولي انسان عالم به نجاست نباشد نمازي كه ميخواند بعد متوجه بشود لباسش خوني یا نجس بوده، اين نماز درست است، چون در اين جا وجوب ازاله، بر اساس دو ركن تحقق پيدا كرده و مستقر شده است:
اول نفس نجاست (كه البته اگر يادتان باشد مرحوم آخوند این مطالب را در اول جلد دوم در بحث كيفيت اخذ موضوع در تعلق حكم بيان كردند و چند قسم مطرح كردند علم بعنوان جزءالعله باشد، تمامالعله باشد، اصلا علم در آن جا مدخليتي نداشته باشد، آن چند قسمي كه ايشان مطرح كردند در آنجا اين مسائل هست كه البته در بعضي مواردش هم اشكال است)
علي كل حال، شارع در اين جا بعنوان جزءالموضوع اين را مقدمه براي تحقق تكليف ميداند، اگر اين علت كه به عنوان موضوع باشد يا مقدمه فرق نميكند حالا اگر به عنوان موضوع براي تكليف باشد که در اين جا علت براي تكليف است يك جزئي از او حاصل باشد طبعا موضوع حاصل نشده است و وقتي موضوع حاصل نشود حكم مترتب نميشود.
بنابراين در مساله تكليف، آنچه كه مطلوب ذاتي براي مولا است عبارت است از تحقق موضوع، كه موضوع براي تكليف در اين جا حاصل بشود، اين قاعده كلي است. موضوع گاهي فقط با تحقق يك امر واحد محقق ميشود گاهي امور متعددهاي لازم است كه انضمام آن امور متعدده من حيث المجموع نتيجهاش همان وحدت در موضوع است كه متعاقب آن تكليف مترتب ميشود يكي از آن امور اگر محقق نباشد تكليف طبعا نيست.

