اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۴۲

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - تقسیم مقدمات واجب به عقلیه و ... (1) - 04-12-1429

نسخه عربی

جلسه ۴۲

7
  • پس اگر اين شخص با كايت آمد روي سطح اين اتيان به امر مولا نكرده است آمده روي سطح ولي اين سطح ديگر فايده‌اي ندارد، چون اتيان نكرده سطح با اين شرط را من خواستم من صعود بر سطح را با اين مقدمه خواستم نه هر مقدمه‌اي اگر آمد و گفت خب تو كه پشت‌بام از من نمي‌خواهي ، من مي‌خواهم قلمدوش كنم مي‌گويد بي خود كردي نه تنها از تو قبول نمي‌كنم بلكه دوتا كتكت هم مي‌زنم كه آمدي در اين جا بر خلاف گفته من عمل كردي.

  • پس بنابراين اين جا هم آيا واجب كه صعود بر سطح است بالنسبه به نصب سلّم واجب مطلق مي‌شود يا مشروط؟ باز واجب مطلق است چرا؟ چون مطلوب بالذات در اين جا نسبت به امر مولا همان صعود بر سطح است منتهي با اين شرايط خاص و اگر اين واجب، واجب مطلق شد بنابراين آيا شخص در تحصيل مقدمه آيا موظف هست يا نيست؟ اين مي‌شود موظف ولي اگر واجب مشروط باشد ديگر موظف نيست تحصيل مقدمه واجب نيست.

  • من مي‌دانم امروز در تهران فرض كنيد يك زلزله مي‌خواهد بيايد براي من كه واجب نيست آنهايي كه آنجا هستند بايد نماز آيات بخوانند حالا بنده بگويم، چون در تهران زلزال مي‌آيد صلاه واجب است پس من بروم تحصيل مقدمه را بكنم؛ يعني خودم بروم در آن منطقه، مقدمه و موضوع كه حاصل شد آن وقت نماز هم بر من واجب بشود لذا در واجب مشروط تحصيل مقدمه لازم نيست اصلا شايد پيدا بشود شايد نشود ولي در واجب مطلق تحصيل مقدمه به هر نحوي مي‌شود واجب.

  • بنابراين اگر مولا گفت صعود بر سطح را من با سلّم مي‌خواهم اين يكي از آن مواردي است كه در كتب ذكر نشده يعني با اين كيفيتي كه عرض مي‌كنم اگر گفت صعود بر سطح را با سلّم مي‌خواهم صعود بر سطح باز از اطلاق خودش ساقط نشده، مطلق است، و وقتي كه از اطلاق ساقط نشد اين شخص براي تحصيل مقدمه كه عبارت است از سلّم نمي‌تواند دست روي دست بگذارد، بگويد مولا با سلم خواسته الان كه من سلم ندارم، برو از همسايه بگير! اگر خود سلّم وجودش بنحوي مورد نظر مولا بود كه به وجودش وجوب صعود حاصل مي شود به عدمش عدم وجوب حاصل است اين دست روي دست بگذارد، بگويد من كه سلم ندارم به من نگفته برو بگير هر وقت سلم پيدا شد اين هم انجام مي‌شود؛ مثل اين كه من باب مثال مولا مي‌گويد هر وقت اين منزل از همسايه نم پيدا كرد بلند شو برو زيرزمين را قيرگوني كن اين بايداز الان بلند شود برود باغچه همسايه را آب ول كند تا اين كه زيرزمينش نم پيدا كند؟ بگويد بايد بروم مقدمه واجب است امر مولا به قيرگوني كردن زيرزمين واجب است پس اين حاصل نمي‌شود الاّ اين كه آب و شيلنگ را بياندازم توي خانه همسايه و همين طور آب بيايد بعد آن وقت كه زيرزمين نم داد بروم قيرگوني كنم!! نه‌ بابا نكن اين كار را بشين سرجايت به آن همسايه هم تذكر بده خيلي باغچه‌اش را آب ندهد، كه اصلاً اين نم دهد تا پنجاه سال هم هستي اين نم ندهد، وجوداً و عدماً منوط به وجود و عدم آن نم دادن است نم پيدا شد قيرگوني مي‌شود واجب نم پيدا نشد قيرگوني هم در واقع آن هيچ وقت به وجوبش نيفتاده.