جلسه ۴۲
2لذا در مساله وجوب ازاله، صرف تحقق نجاست نيست، اگر نجاست باشد يك ركن در اين جا محقق شده و يك ركن موضوع را براي وجوب محقق نميكند بلكه بايد ركن دوم باشد كه علم مكلف به نجاست باشد هردوي اين ها ضميمه ميشوند و موجب تعلق تكليف كه همان حكم همان وجوب ازاله است.
حالا اگر دومي باشد و اولي نباشد انسان علم به نجاست پيدا بكند، با علم به نجاست نميداند كه تكليف تعلق گرفته يا نه، با علم به نجاست نماز ميخواند بعد از نماز متوجه ميشود كه عجب اين نمازي كه خوانده با علم به نجاست بوده وليكن عالم به تكليف نبوده رجوع ميكند به لباس ميبينيد چشمش عوضي ديده لباس طاهر بوده اين نماز درست است، چرا؟ چون جزئش هست. اگر عالم به حكم باشد آن وقت قربت متمشي نميشود و از آن نظر نماز باطل است نه از نظر عدم تحقق موضوع بخواهد نماز باطل باشد، از نقطهنظر تجري، عدم تمشي قصد قربت ومسائل دیگر در آنجا مطرح ميشود.
حالا اگر علم به نجاست داشت، علم به حكم هم داشت ولكن فراموش ميكند، ميداند كه ثوب او نجس است ولكن فراموش ميكند، نسيان عارض ميشود نماز ميخواند، وقتي نماز ميخواند متوجه ميشود عجب اين لباس نجس بوده من هم ميدانستم مقتضاي قاعده بطلان است؛ اگر علم سابق بر صلاه باشد، نسيان مسبوق به علم باشد با وجود موضوع نماز باطل است بايد نماز را اعاده بكند. ولي در اين جا نسيان مسبوق به علم هست ولكن ركن ديگر از موضوع كه نجاست باشد منتفي است، وقتي كه ميآيد لباس را بررسي ميكند ميگويد اشتباه ديده يا آن كه خيال ميكرده نجس است نجس نبوده، فرض كنيد رنگ قرمزي بوده خيال كرده دَم است و امثالِ ذلك، اين نماز درست است، چرا؟ چون آن چيزي كه موجب بطلان است عدم تمشي قصد قربت است، و الان بواسطه نسيان قصد قربت متمشي است، بواسطه عدم وجود نجاست اصلا اصل موضوع منتفي است در اين جا چه داعي بر بطلان صلاة است؟ هيچ چيز، لذا صلاة ميشود صحيحىً.

