جلسه ۴۲
6اين كه الان شما داريد به اين حرف هاي من ميخنديد ميدانيد براي چيست؟ به خاطر اين كه خداوند يك فطرت سليمي در شما قرار داده است كه آن فطرت سليم هنوز قاطي نشده، با اين مطالب توي كتابها هنوز خلط نشده، با اين حرف و نقل ها و پيچاندن ها هنوز خراب نشده، وقتي ميبينيد مولا گفت اصعد علي السطح آن فطرت ساذجة سركار و عقل سليم فيضآثار و آن باطن دستنخورده مناقبشعار تمام اينها دست به دست هم ميدهد و ميگويد مطلوب بالذات صعود بالسطح است نه نصب سُلَّم، نصب سلم مطلوب بالذات نيست مطلوب بالعرض است حالا اگر شارع و مولا گفت كه براي صعود بر سطح سلم را نصب كن قلمدوش نكن ميزنيد كله همديگر را ميشكانيد يا اين كه مثل مارمولك نرو بالا، يك دفعه ديدي پرت شدي پائين يك دفعه يك دست تكان خورد و من نميخواهم تو بميري من صعود براي سطح را ميخواهم نه اين كه به قيمت مردن و نه به قيمت شكستن دست و پا و... اين كه قلمدوش كنيد تا اين كه برسيد بالا سلم را ميخواهم حالا سلّم ميشود مطلوب بالذات؟ اين ديگر مطلوب بالذات نيست اين ميشود چي؟ اين ميشود مقدمه وجوديه.
پس بين مقدمه وجوديه و ساير مقدمات كه بعدا ميآييم يك مقدار ديگر توضيح ميدهيم(اين كه ميبينيد من دائماً تكرار مي كنم بخاطر اين است كه آن چيزي كه مورد نظر است كاملا به آن حدودش برسيم)
در مقدمه وجوديه (نه مقدمات شرعيه) كه مقدمه شرط براي وجود متعلق تكليف است مولا نسبت به مقدمه مطلوبيت ذاتي ندارد مولا مطلوبيت بالعرض است و علي هذا اگر مولا بگويد من صعود بر سطح را از تو ميخواهم منتهي مشروط به نصب سلم، اين ميشود مقدمه وجوديه يا مقدمه شرعيه؟ وجوديه است منتهي وجوديهاي كه منافاتي با شرعيه ندارد .
مقدمات شرعيه مقدمهاي است كه حتما بايستي از طرف شارع باشد، از طرف شارع بودن يعني شارع او را بيان بكند و در اين جا تصرف و اختيارش در اختيار انسان نباشد ولي اشكال ندارد ما شرعيه بگيريم و در عين حال خود مكلف هم بايد به اين مساله قيام كند؛ يعني مقدمه شرعيه در واقع وجوديه است نه مقدمه شرعيه عقليه كه در آن جا از قدرت و اختيار مكلف خارج باشد مثل زلزال و امثال ذلك، حالا اسمش را وجوديه ميگذاريم، مثل اين كه شما فرض كنيد صلاه واجب است ولي در بيابان قبله را گم ميكنيد بعد به چند طرف نماز ميخوانيد تا اين كه نماز حاصل بشود اين ميشود مقدمه وجوديه ولو شرع هم نگويد، شرع در آن جا كه نگفته بخوان ما بايد بخوانيم، ما نداريم كه اين طرف بخوان، آن طرف بخوان عقل حكم ميكند براي خروج از تكليف انسان نسبت به جهات مختلف نماز بخواند مساله به شرع معطوف نيست ولي در اين جا شرع است مولا گفته كه از بين مقدمات من نه قلمدوش را از تو خواستم آنجا ميزنيد كله همديگر را ميشكنيد نه عين مارمولك بالا رفتن را خواستم چون بعد ميآيند فيلم درست ميكنند!!! نه با كايت از روي بلندي آوردن و مثل كلاغ آمدن و صعود را خواستم كه از آن بالا بخواهي بروي چشمت ميافتد توي خانه مردم و زن و بچه مردم را ميبيني و حرام است، چون زن مؤمن محترم است و نميشود از آن بالا ديد، آن كه خواستم مثل آدم نردبان ميگذاري نردبان شكسته هم نميگذاري نردبان آهني محكم از نردبانها خب يكي ميگيري ميگذاري ميروي بالا.

