جلسه ۴۲
4پس اين ملاك، ملاك كلي است وليكن طريق شناختش فرق ميكند راه هايي دارد كه عرض ميكنم.
اصل كلي در واجب مطلق و مشروط اين است كه اگر مقدمه خودش براي تحقق حكم مطلوب بالذات بود بدون ضم ضميمه به امر ديگري، واجب بالنسبه به آن مقدمه ميشود واجب مشروط؛ مثل اين كه فرض كنيد وجوب دفن بالنسبه به فوت، وجوب ازالة خبيثه مشروط به وجود خبث و علم به خبث، هردو به عنوان علت مركبه، و وجوب حج بالنسبه به امنيت طريق و تخليه سرب كه در آن جا محقق نيست يعني وجودش في حد نفسه، شارع وجود امنيت باعث براي او ميشود كه البته اين كمترين چيزي است كه ميتوانيم در اين مساله مطرح كنيم والا مطلب از اين بالاتر هم قابل تصور است.
يا اين كه وجوب صلاه آيات بالنسبه به كسوف و خسوف و زلزال و امثال ذلك كه في حد نفسه مطلوب بالذات است براي انبعاث طلب، اگر خود خسوف نبود تا آخر عمر انسان مطلوب بالذاتي هم در نفس مولا حاصل نميشود اگر انسان در جايي بود كه هيچ وقت كسوف نبود لازم نيست هجرت كند به مناطق و اماكني كه خسوف و كسوف انجام ميشود يا در آنجا زلزال و صواعق انجام ميشود نه، ميتواند بماند اين مساله معيار اصلي براي اين قضيه است.
البته در تقريرات قوم ما تعابير متفاوتي ميبينيم كه هركسي آمده مسائلي را گفته است، مثلا فرض كنيد در مورد واجب مشروط گفته شد واجب مشروط واجبي است كه مقدمه او حاصل نباشد خب حاصل نباشد طهارت هم براي مصلّي حاصل نيست! اين كه واجب مشروط نيست يا اين كه سلّم هم براي مقدمات وجوديه حاصل نيست حال در مقدمات وجوديه ميآئيم ميگوئيم حاصل نبودن كه دليل براي مشروط بودن و تحقق موضوع در مشروطيت نيست، حاصل بودن و حاصل نبودن در اين جا شرط نيست آنچه كه هست مطلوب بالذات بودن است كه مولا اين مقدمه را براي آن جنبه مولويت و انشاء حكم مطلوب بالذات ميداند، به نحوي كه اگر حاصل شد بدون اختيار و نظر مكلف آن حاصل ميشود اگر حاصل نشد حكم هم حاصل نخواهد شد، حصول حكم از ناحيه مولا و عدم حصول آن اثباتاً و نفياً دائر مدار مقدمه است ثبوتا و نفياً بدون لحاظ و اختيار مكلف همان طوري كه اين مطلب عرض شد.

