جلسه ۴۱
9اين ها بيست و چهارساعت شان را تقسیم ميكنند به پنج قسمت، يك دفعه صبح ميخوانند گرچه خورشيد در آسمان است يك دفعه ظهر ميخوانند شب ميخوانند تمام، بله، نماز ظهرشان تبديل به نماز صبح ميشود همان نماز صبح و ظهر و مغرب و عشا همه سرجايشان هست منتهي بايد بر طبق آن تكليف خودشان تقسيم كنند كه آن را انجام دهند اين نسبت به رمي بالنسبه به يوم ثَلاثا.
پس بنابراين در واجب مشروط نمی گوییم همه علت براي واجب مشروط این است، دو علت دارد: يكي اين است كه يعني موارد فرق ميكند اختيار اتيان شرط و اتيان مقدمه به عهده مكلف است، مكلف ميتواند انجام بدهد ميتواند انجام ندهد اين دليل بر اين ميشود كه شارع آن جهت دوم الان در اين جا ميآيد كه شارع علت و داعي براي وجوبش نفس عمل في اي حال نيست بلكه، داعي عبارت است از: تحقق آن مقدمه نه به نحو الزام، يعني اگر آن مقدمه محقق شد اين داعي زنده ميشود و متولد ميشود الان داعي تولدي ندارد مثالي كه زدم برايتان فرض كنيد در نماز آيات و اين ها، الان داعي براي نماز آيات وجود ندارد چرا؟ چون، زمين دارد براي خودش ميگردد آسمان هم ميگردد رياح و اين ها همه به شكل عادي هستند نه ترسي و نه قضيهاي وجود دارد ماه و خورشيد و اين ها همه در صحت و سلامتي دارند دور سرما ميگردند، يك مرتبه وقتي كسوف ميشود، كسوف جهتي را بوجود ميآورد كه با وجود آمدن آن جهت، حالا هرچه ميخواهد باشد يا ميدانيم جهتش را يا نميدانيم، علتي را بوجود ميآورد كه بخاطر او اين ميشود فرض كنيد الان كه وقتي كه شما در حال صحت و سلامتي هستيد ميرويد آمپول فلان را ميزنيد آمپول آموكسيسيلين را به خودتان ميزنيد؟ براي چه ميخواهيد بزنيد؟ مريض كه نيستيد كه بخواهيد آمپول بزنيد وجوب تزريق اِبرَه و دارو كي براي شما مستقر ميشود وقتي كه شما مريض بشوي، بعضيها در تمام عمرشان حتي يك دانه قرص هم نخوردند اگر شخصي در تمام مدت عمرش مريض نشد خوب نياز به آمپول هم ندارد براي چه قرص ميخورد؟ براي چي آمپول ميزند؟ قرص استامينوفن براي سردرد است، وقتي شما سردرد نگرفتيد قرص را براي كجايتان ميخواهيد؟ براي سر است اين سر هم كه فعلا درد نميكند شما براي چي ميخواهيد قرص بخوريد؟ غذا را براي چي ميخواهيد؟ براي گرسنگي، وقتي شما گرسنه نميشويد و بدن نيازي به غذا ندارد براي شما غذا واجب نيست، همين طور دارو، آب، خيلي واجبات داريم چه واجبات عرفيه چه واجبات شرعيه كه نفس فعل، مولِّدِ داعي برايِ انبعاثِ طلب در نفسِ مولا نيست، همه جنبه مقدمي يا هر چي دارند، بواسطه عروض عارضي و تحقق يك شرطی، داعي براي طلب در نفس مولا محقق ميشود اگر آن عارض نباشد، صد سال آن داعي هم نيست يكي ديگر بايد آمپول بزند يكي ديگر بايد دوا بخورد بنده چون الان ناراحتي معده دارم روزي يك قرص معده ميخورم چون فشار خون دارم مجبورم قرص فشار خون بخورم حالا اگر شما قرص فشارخون بخوريد فشارخونتان افت ميكند توي كما ميرويد من الان در يك چنين وضعيتي هستم كه مجبورم اين دارو را بخورم.

