جلسه ۴۰
6حالا صحبت من اين است كه داعي براي انبعاث در نفس مولا مشروط به اين است يعني مولا توجه كنيد هيچ امر زائدي چون در روزهاي آينده راجع به اين قضيه ميخواهيم صحبت كنيم كه گاهي اوقات مولا امرش مركب ميشود از شرط و امر زائد، نه فعلا در اين جا هيچ امر زائدي بر خود شرط در تحقق داعي در نفس مولا دخيل نبوده، فقط خودش شرط است.
نماز آيات فقط داعي زلزال است هيچي ديگر نيست، فرض كنيد، غسل يوم الجمعه، فقط يوم الجمعه است هيچ جهت ديگري ندارد، لذا اگر يوم الخميس باشد عين معاويه گفتم نماز جمعه را احمق ميگويد چهارشنبه بخوانيد فعلا سخن گفتنمان گل كرده اين جوري زیر زبانمان حرفها باد كرده است نميتوانيم تا جمعه صبر كنيم يك عده الاغ گير آورديم، زودتر بيائیم افاضاتمان را قبل از جمعه، براي اين الاغها بيان كنيم گفت برو به علي بگو كه با ملتي ميآيم سراغت كه بين شتر نر و ماده را فرق نميگذارد، يعني حساب كار خودت را بدان، آمد اميرالمؤمنين عليه السلام را نصحيت كرد گفت بابا با كي طرفي؟ با من طرفي آدمهايی كه زير امر من هستند بين شتر نر و ماده را فرق نميگذارد آن وقت ميخواهي اين ها بيايند زير مهمیز تو؟ اين ها من بدردشان ميخورم نه تو، راست ميگفت بيچاره از اين نظر حق با او بود ميگفت آخر تو براي كي ميخواهي امارت كني، براي اين ملت امارت كني كه بين شتر نر و ماده را فرق نميگذارند، آخر تو برای خود سلمان، ابوذري، مقدادی، رشيدي، ميثمي و اين ها را پیدا کرده ای، برو آن ها رادرست كن، اين ها را بگذار به عهده من، يعني خيلي عجيب است واقعا امام حسن عليه السلام بدرد اين مردم ميخورد، جداً، واقعاً امام عليه السلام بدرد اين مردم ميخورد؟ جداً اگر الان امام زمان عليهالسلام بيايد ما بدردش ميخوريم؟ ميتواند آن چه كه در دلش است به ما بگويد؟ ميتواند آني را كه خواستهاش است بواسطه ما به منصۀ ظهور برساند يا نه؟ نه آقا هزار و يك ايراد به او ميگيريم، دلش را خون ميكنيم، پدرش را در ميآوريم، اين حرفها چيست؟

