جلسه ۴۰
3لذا اين مساله گرچه در تقريرات و در كُتُبِ اصولیه آمدند و فرمودند كه واجب بالنسبه به شرطِ غيرمقدور، ميشود واجب مشروط، از جمله شروط يا شرايط غيرمقدور را، زوال و فجر و غروب و اين ها قرار دادند مثل اين كه چطور زلزال غیرمقدور است برای مکلف زوال هم غيرمقدور است، مگر خورشيد دست من است كه حالا زودتر زوال پيدا بكند يا ديرتر، خورشيد بر اساس يك مداري ميگردد چه من بخواهم چه نخواهم زمین در اين وضعيت و تقارني كه با شمس قرار بگيرد اسمش را ميگذارند زوال، در اين وضع قرار بگيرد ميگويند وقت عصر در اين وقت قرار بگيرد ميگويند مغرب، اين را آمدند گفتند واجب مشروط در حالتي كه اين مساله او را واجب مشروط نميكند چرا؟ چون لحاظ عرفي (دقت كنيد اين جايي است كه شما در تقريرات به اشكال برخورد خواهيد كرد نكته اين جا است) لحاظ عرفي و جَريِ طبعي قضايا و مسائل در ايجاد داعي در نفس مولا براي انبعاث طلب، نقش اساسي دارد جري عادي در قضاياي روزمره آيا زوال است يا نه؟ خب زوال است، هر روز داريد ميبينيد، بعد از سه ساعت ديگر زوال ميشود حالا شارع بيايد بگويد، اين زوال كه الان در اختيار تو نيست پس بنابراين وجوب صلاه هم واجب مشروط است از الان هيچي بر تو واجب نيست به شارع ميگويد خب بر من هيچي واجب نيست خب پس من بلند ميشوم ميروم دنبال كارم ديگر براي چي بايستم الان هيچ حكم تکلیفی بر من نيست.
مثل زلزال، در زلزال آيا الان حكم تكليفي هست شارع ميگويد الان شما كه در قم نشستيد امروز ساعت چهار بعدازظهر در قم زلزله خواهد شد و همه خانهها بر سر اهالي خراب خواهد شد و همه مردم راحت خواهند شد بطور كلي بروند خودشان ببينند چكار كنند راحت ميشوند ميگويم آقا اگر همه خونهها خراب بشود خانه من نبايد خراب بشود اگر هم بخواهد خراب بشود من ميگذارم از قم ميروم بيرون چرا؟ چون تمام اسلام به وجود من بسته است و من بايد خارج بشوم تا اسلام از بين نرود! اگر من هم بميرم اسلام تمام شد حالا هيچ خبر ديگري نيست براي حفظ اسلام ميگذارم از قم ميروم بيرون و ميروم در مشهد ، شارع ميگويد ميتواني اين كار را بكني اشكال ندارد نگفتم به تو كه حتما در موقع زلزال خودت بايد باشي و سقف بيايد روي سرت، گفتم، ميتواني بروي بيرون .

