جلسه ۴۰
2پس بنابراين در واجب مشروط اين امر از نقطه نظر شرط، ممكن از بعضي نقاط ديگر واجب مطلق باشد ولي نسبت به مشروط از نقطه نظر تعليق اين طلب بر شرط، داعي منوط به تحقق شرط است، نفيا و اثباتاً اگر آن شرط باشد داعي محقق ميشود نه اين كه داعي از الان هست امر از الان هست ولكن ظرف واجب آن ظرف تحقق شرط است نه هيچ ارتباطي به مكلف از اين نقطهنظر ندارد، به عبارت ديگر، وجود ملاك و داعيِ براي تحققِ ماده، هيچ الزامي را از هنگام ابراز و اظهار طلب بر عهده مكلف قرار نميدهد هيچي، فقط مكلف اطلاع پيدا ميكند بر اين كه در عرض تحقق اين شرط اين امر هم متوجه او خواهد شد اما اين كه از الان چه باید بكند نه، بنشين سرجايت برو كيفت را بكن، هيچ كاري نداشته باش تحقق پيدا كرد.
مثال هايی در اين زمينه زده اند مثل اين كه وجوب صلاه آيات بالنسبه به خود خسوف و كسوف و زلزال و صواعق مخیب ومهیب و امثال ذلك، اصلاً به من ارتباط ندارد، در فلان شهر زلزله ميآيد يا نميآيد به من ارتباط ندارد كه خسوب وکسوف هست يا نيست هيچ اصلا در موقع خسوف شما بخوابيد، شارع كه نگفته در موقع خسوف حتما بايد بيدار باشي نگاه كني، نه كسي كه در موقع خسوف يا كسوف بخوابد و اطلاع از اين مساله نداشته باشد، شارع گفته اگر خسوف و كسوف تام بود يجب القضا اگر غيرتام بود در صورت جهل به خسوف هيچي، شما قبل از خسوف ميخوابيد يك قرص خواب ديازپام می خورید و قشنگ، تخت، ميافتيد و ميخوابيد، ميگويد: بنده، اصلاً نميخواهم خسوف خورشيد را ببينم مگر خدا از ما طلب دارد همين چهار ركعت نمازي كه ميخوانيم برايش بس است ديگر براي چي بلند شويم نماز آيات بخوانيم ايراد ندارد كسي ايراد نميگيرد اشكال ندارد ولكن يك ربع ده دقيقه قبل از زوال ديگر نميتواني بخوابي، اين جا با آنجا فرق ميكند، چرا؟ چون شارع فرموده است لا يترك الصلاه بحال نماز ترك نميشود الان كه امر به اكرام زيد است بعد ساعه چه فرقي ميكند بين اين اكرام و بين صلاه بعد ساعه، الان صلاه واجب است كه ساعت هشت و نيم است، صلاﺓ براي ظهر از الان آمده شارع ميگويد صل عندالزوال ميگويم سه ساعت و نيم تا زوال مانده ، می گوید: مانده باشد مگر وقتي كه من ميگويم اكرم زيداً بعد ساعه يك ساعت نمانده چه فرقي بين اين و آن است؟ صل عند الزوال، الان سه ساعت مانده مولا ميگويد، اكرم زيداً عند الظهر، اكرام زيد براي ظهر، آيا تعليق بر اين وقت و اشتراط اكرام بر اين وقت، وجوب اكرام را از اطلاق بيرون ميآورد؟ و او را واجب مشروط ميكند؟ يا همين طور به اطلاق خودش است منتهي مكلف از باب واجب معلق همانطور كه عرض كردم بنابر اصطلاح صاحب فصول اين واجب را ازحالت فعلي به حالت تعليقي درميآورد، وجوب سرجايش است، واجب زمان ظهور و زمان تبرئهاش و زمان تحقق خارجيش واجب همان موقع زوال است.

