جلسه ۴۰
5و يا چون نبايد در اين زمين كه زمين بابل است و زمين ملعوني است، وصي يا پيغمبر نماز بخواند تو بايد از اين نهر عبور كني و بيايي در اين جا و خورشيد را نگه دارد تا اين كه صلاﺓ را اداءً بخواني نه قضاء، ببينيد دو تكليف است آن تكليف براي ما ميشود مشروط شمس در اختيار ما نيست آن تكليف براي البته نه بالنسبه به خصوص اين موضع براي او ميشود چي؟ ميشود واجب مطلق، درست شد .
تلميذ:برای حضرت واجب مشروط شد که توانستند جلوی خورشید را بگیرند.
استاد:نه،در واجب مشروط، انسان نميتواند، من در اين جا آمدم، مثال زدم، يعني آمدم، گفتم كه در واجب مشروط، اگر شخصي بتواند كه جلوي وقوع آن شرط را بگيرد يا خلاف آن شرط را بگيرد، البته آن هم بستر تكليفش است انجام بدهد والا بنده خود ممكن است تكليف نداشته باشم اين كار را انجام بدهم اگر هم بتوانم، شايد تكليف نداشته باشم، حضرت علاوه بر اين كه قدرت داشتند، تكليف هم داشتند، كه اين كار را بكن، والاّ حضرت ميتوانستند بگویند: من نميتوانم و نماز را قضا ميخوانم در مورد ما اگر ما با يك همچنين قضيهاي برخورد كرديم، ما كه علي بن ابيطالب عليه السلام نيستيم ما كه حضرت سليمان نيستيم، ما كه رسول خدا صلي اللَه عليه و آله نيستيم، اما فرض بكنيد كه قدرت اين كار را داريم نداريم؟ احتمال دارد داشته باشيم، آن اوليائي كه شيعيان خالص اميرالمومنين عليه السلام هستند آنها ميتوانند انجام بدهند من آنجا که گفتم، بخاطر اين كه اصلش و برگشتش به اميرالمؤمنين عليه السلام است والاّ، خب سلمان نميتواند جلوي خورشيد را بگيرد، سلمان كه هيچ، نوكر سلمان هم ميتوانست جلوي خورشيد را بگيرد، چيزي براي اينها نيست، وقتي كه آصف برخیا وزير حضرت سليمان كه خدا اين اراده را به او داده ميگويد امام صادق عليهالسلام چي فرمودند؟ فرمودند خدا يك آصف برخیا، كه آمد تخت بالقيس را برداشت از آنجا به يك طرفهالعيني آورد و شمس را برگرداند، بخاطر تعلُّمِ يك حرف از حروف الهي بوده، كه حالا هركسي يك جور آن را معنا ميكند، يك حرف از حروف الهيه و اسماء عظمي و صفات عظمي الهي خداوند به او ياد داد، توانست خورشيد را نگه دارد و توانست تخت بالقيس را بياورد، ما هفتاد و دوتايش را داريم آن وقت سلمان نميتواند؟ سلماني كه به مقام ده درجه از ايمان رسيده نميتواند اين كار را انجام دهد؟ خورشيد كه سهل است، همه افلاك را ميتواند به هوا ببرد، حالا نشسته قشنگ سرجايش مؤدب، دوزانو كاري نميكند گاهي اوقات هم اين ها يك چشمههاي نشان ميدادند، حكومتي كه سلمان داشت، آدم در آن حكومت يك شَبِه به خدا ميرسيد اگر ميخواست دنبال اين ها باشد يك شبه به خدا ميرسيد.

