جلسه ۳۹
3پس بنابراين فرق نميكند در واجب مشروط، حرام مشروط، حرام مطلق، واجب مطلق، مستحب مشروط يا مطلق در تمام اين ها در مشروط مساله شرط، به عنوان علت براي داعي انبعاث طلب در نفس مولا است آن شرط اگر منتفي بشود داعي هم نخواهد بود لذا يكي ممكن است نودسال عمر بكند ولي هيچ در طول عمرش يك نماز شكسته هم نخواند از اولي كه به دنيا آمده تا آخري كه از دنيا ميرود فقط در شهر خودش زندگي كرده و همه نمازها را هم تمام خوانده وليكن برش اشكال نيست هيچ هم خدا او را مُعاقب نميكند يا اين كه ممكن است نودسال عمر بكند و يك مرتبه نماز آيات نخواند، اشكال ندارد، نماز آيات خواندن، جزء واجبات مطلق نيست مشروطِ به تحقق علت خودش است چطور اين كه اگر شخصي در سن چهارده سالگي عمرش توقف ميكرد وبه پانزده سالگي نميرسيد، يا بر فرض محال بيست سال هم از اين قضيه ميگذشت، بالغ نميشد يا اين كه بالغ ميشد ولي قدرت فكري و قواي عقلاني او به مرتبه رشد براي تعلق تكليف نميرسيد، فرض كنيد شخصي بود جزء بُلَهاء ، چطور تكليف به او تعلق نميگيرد، گرچه سي سال از بلوغش بگذرد، همين طور فردي كه در موقعيت زلزال قرار ندارد، نماز آيات برايش واجب نيست اگر بخواند بدعت است كار حرام كرده است نماز آيات حساب دارد بدون علت براي چي خواندي؟ خواندن قرائت نماز آيات بدون علت بدعهٌ و حرامٌ، پس بنابراين، بايد با اين باشد نه تنها به او ثواب نميدهند، بلكه عقاب هم ميكنند يا اينكه كسي كه در سفر هست بگويد، من همان نماز اربعه را نماز تمام را استصحاب ميكنم و به ثواب بيشتر ميرسم، نه تنها به او ثواب نميدهند نمازش باطل است و بعد بايد آن نماز را به عنوان قصر قضا بكند.
پس بنابراين در ظرف تكليف تحقق شرط به عنوان علت حكم، شرطِ براي واجب مشروط است به خلاف واجب مطلق، كه داعي آن، شرط نيست، داعي توجه كنيد ظرف نيست داعي قيد نيست در واجب مطلق كه حالا اقسامش را بعدا عرض ميكنيم، داعي امرِ ديگري است. ماوراي ظرف و قيد و آن شرطي كه مولا براي آن واجب ميآورد، به عبارت ديگر داعي در واجب مطلق، به اصل الوجوب برميگردد و آن اصل الوجوب خارج از قيد و شرطي است كه مولا لحاظ ميكند، وقتي كه مولا به بنده ميگويد اكرم زيدا ليله الخميس، علت براي اكرام ليله الخميس نيست ظرف واجب ليله الخميس است علت اكرام نفس شخصيت زيد است نفس تعظيم زيد است كه زيد را اكرام كند تعظيم كند، منتهي چون در ليله الخميس شب مناسب براي تعظيم است. موقعيت مناسب است از بين ليالي اُسبوع، ليله الخميس را انتخاب كرده آن يك مطلب ديگري است اصل و علت براي واجب مطلق در غير از ظرف و شرط است در امر ديگري است حالا هر امري كه از مولا نسبت به او تعلق گرفته است.

