جلسه ۳۹
9پس بنابراين قدرت كه در اين جا هست هيچوقت نميتواند علت باشد اين ميشود مقدمه وجودي اگر مولا بگويد إن قَدرتَ افعل كذا ان قدرت يعني اگر توانستي انجام بدهي يعني اگر قدرت داشتي، اين مساله برميگردد به قدرت وجودي حالا نگوئیم قدرت عقلي، اين به مقدمه وجودي برميگردد (كه بعداً ميگوئيم در مقدمه صحّت، در مقدمه وجود، در مقدمه وجوب راجع به اين ها صحبت ميكنيم).
قدرت عبارت است از يك مقدمه وجوديه حالا فرق نميكند مولا بگويد يا نگويد منتهي حالا ان قدرت ميگويد خواسته يك مقدار رعايت مكلف را بكند و الا در صل ان قدرت مثلا ما داريم صل مستقیماً ان لم تقدر جالساً فصل مستلقیاً. يعني اگر مريض بودي، ان قدرت فصم ان لم تقدر فلا تصم فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ اَلشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كٰانَ مَرِيضاً أَوْ عَلىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيّٰامٍ أُخَرَ ... ﴿البقرة، 185﴾ اين ميشود چي؟ قدرت ميشود مقدمه وجودي يعني وجود تكليف در خارج هويت اين تكليف متوقف بر متوقف بر قدرت فرق نميكند ديگر در اين جا تفاوتي نميكند.
بنابراين از اين جهت اگر شارع حكم را معلق بر قدرت كرد، هيچ عنواني از ناحيه قدرت متوجه تكليف نخواهد شد، فقط يك مطلب زائدي گفته، مثل اينكه ان قدرت فاكرم زيدا ليله الخميس، اگر بگويد معنايش اين است كه وجوب اكرام وجوب اطلاقي است، منتهي ظرف اكرام، ليله الخميس است ان قدرت ميشود زمينه آن، يعني اگر مريض شدي طبعا تكليف منتفي خواهد شد اگر مانعي برايت پيش آمد تكليف منتفي خواهد شد ولي اگر مانعي پيش نيامد تو خودت نميتواني مانع پيش بياوري، اگر سالم بودي صحيح بودي نميتواني خود را مريض كني، بگويي من حالا قدرت ندارم، آن هم كه موقوف بر قدرت كرده، من سلب قدرت ميكنم، نميشود ميگويد من كه به تو گفتم، در شرايط عادي بود، بله، اگر مرض بواسطه يك امر سماوي بود يا يك مانعي از غيراز ناحيه تو بود خوب اشكال ندارد اما خودت را مريض كني بگويي من الان قدرت ندارم مانعي براي خودت بياوري بگويي من قدرت ندارم، بروي مهمان دعوت كني بگويي قدرت ندارم نميتواني دعوت كني چرا؟ چون بالنسبه به تمام اين موارد وجوبِ اكرام ميشود وجوب اطلاقي.

